به نام الله كه هم رحمان است و هم رحيم

و

اوست كه خالق همه زيباييهاست

در کامیاران زاده شدم  . کامیاران زیباست .

بازار قدیم کامیاران

کامیاران باغ شهریست که اردیبهشت آن با عطر شکوفه های درختانش مست میکند و پاییزش رنگین کمان برگهای درختانش چشم هر آدم عاشقی را نوازش میدهد . کامیاران خانه باغیست که خانه اش به وسعت شهر کامیاران و منازل مهربان روستائیانش , و باغش در حاشیه کوچه باغیست که در شمال از تنگه زیبای بایسپرنه گذشته و  تا سنندج ادامه میابد . در جنوب از تنگه زیبای رازآور مزارع صیفی و سبزی مردم خونگرم و با مرام میان دربند( ناوده روه ن) گذشته و به کرمانشاه میرسد . در شمال غربی از کنار روستای باستانی توبره ریز شروع ودر حاشیه شمالی کوه های زیبای شاهو  تا سیروان و پلنگان و سروآباد و مریوان امتداد می یابد . در جنوب غربی  از ورمهنگ و الک که پر از مردان و زنان آزاده است شروع و گردنه زیبای( ناله شکینه) را طی و در کنار بزرگترین چشمه آب آهکی دنیا یعنی روانسر آرام میگیرد . در شرق از خروجی تونل پر آب گاوشان و روستای شیروانه شروع و پس از طی گردنه پر از بادام و گردو کشکمیر ,در سنقر کلیایی خاتمه میابد . و بالخره از جنوب شرقی ازحاشیه کوه سترگ ئاژوان شروع وپس از طی تاکستانهای وسیع کندوله تا چمچمال و دینور و بیستون ادامه دارد .

باغی بزرگ سرشار از شکوفه های هزار رنگ بادام و گیلاس و آلبالو و به و شلیل و امرود و هلو و زرد آلو و سیب و توت فرنگی .

قدیمی ترین مدرسه کامیاران . البته فقط حیاط اون و درب اون باقی مانده

آری . اینجا کامیاران است .

دفینه های کشف شده آن , در تپه توبره ریز , در تپه پیرمحمد در وسط شهر کامیاران , در تپه تیانه , در تختی زنگی , در وندرنی , در شیروانه , درپلنگان , در . در. همه و همه نشان دهنده این است که مردم من از 7000 سال پیش از میلاد مسیح تاکنون مردمی متمدن بوده و آداب در کنار هم زیستن را میدانسته اند .  و اگر چنانچه در کنار بزرگراه شاهی که از صد دروازه و ری شروع واز کنار کنگاور و بیستون و صحنه و طاقبستان و طاق گرا تا همدان و بین النهرین و . و . ادامه داشته قرار نگرفته تا بیش از پیش شکوفا شود , قصوری بر آنها نیست .

اگر چنانچه این دوری از راه شاهی باعث شده تا پیتر دولاله , و یاقوت حموی , و ابن حوقل , و حمدالله مستوفی , و . . و . و از آن نگذرند و ازروستاهای آباد و باغات میوه و چشمه های پر آبش بنویسند , کوتاهی از خود آنهاست . چه ؟ اگر که میامدند آنگاه باغات همدان و ری و شیراز فراموششان میشد .

اینجا جاده زیبای کامیارن -- سنندج است , جاده ای با پیچ و خمهای فراوان که تماما" از حاشیه رودخانه های زیبا و پر آب گاورود و قشلاق از سرشاخه های اصلی سیروان میگذرد . جاده ای به طول 70 کیلومتر که تمامی حاشیه آن باغات وسیع و زیبای میوه است . جاده ای که در هر فصل و ماه از سال اگر چنانچه ترمز کنی و در کنار یکی ازمزارع کشاورزان و یا  دکه های حاشیه جاده بمانی میوه های زیادی را میتوانی نوش جان کنی , آب فراوان , رستورانهای ارزان , باغات میوه , (هیچ میدانی بیش از هشتاد درصد از توت فرنگی  کشور در باغات حاشیه همین جاده تولید و روانه بازارهای سراسر کشور میشوند ؟) و ازهمه مهمتر مردمی مهمان نواز و موءدب , و آنجا که وسط های راه است کوهستان چشم نواز ئاوه لان , که تا تیر و مرداد هم پوشیده از برف است . روستاهای نشور و یمینان و دول کرو و وامسانه گاوشان و طائینه و لاین و مروارید و بوانه که همه در درختستانهای بزرگی جا خوش کرده اند . و از همه مهمتر دریاچه زیبای سد گاوشان و هوای لطیف . آیا اینها همه گواه این نیست که این جاده , زیباترین جاده نه تنها ایران که کل خاورمیانه است ؟ باور نداری ! طی کن تا چون من قضاوت کنی .

اینجا کامیاران است . دامنه کوه پر آب کره داین , روستای کاظم آباد و کانی گشه و وزمانه , اردیبهشت به آنجا مراجعه کن تا احساس قدم زدن در جنگلی که درختان آن بوته های پر آب و بلند ریواس است به تو دست دهد .

بر بالاي دشت كوچكي در دل كوههاي شاهو ؛ برسينه سترگ زرنه ؛  روستاي معنوي لون سادات .

 جايي كه اكثر جمعيت آن از سادات حسيني هستند . مردماني نجيب و اهل علم و فهم و عرفان و معرفت . معنويت در آن موج ميزند . روستايي كه زماني نزديك حوزه علميه داشت و محل اعزام روحانيون تحصيل كرده به اطراف و اكناف . نيمي از روحانيون و سادات امروز شهر كامياران از همين روستا آمده اند .

 

اينجا كامياران است ؛ جبهه شمال غربي كوه بزرگ ئاولان ؛ روستاي دولاب .

مركز طريقت قادريه ؛ محل سكونت و نيز آرامگاه پير بزرگ طريقه قادريه در سراسر جهان . مرحوم حاج شيخ هادي ( رع )  را ميگويم ؛ همون كه از راه دور هم خود و هم  پدر و پدر بزرگانش دعاهاي نافذي داشتند . عارفان چله نشين . پر از دراويش و خليفه هاي قادري . مردماني غرق در نماز و دعا . و پسر فهيم و تحصيل كرده او كه كه ساعاتي از كلام خوشش در سنندج بهره بردم .

دولاب را از بلنداي روبروي آن كه بنگري ؛ انگاري كه نه يك روستا كه يك مجتمع آپارتماني عظيم ميبيني . زير خانه ها همه كوچه هاي سرپوشيده . خانه ها چیده بر هم . حیاط بالایی پشت بام پایینی . راستي دولاب من كجا و ماسوله كجا ؟!

در ارتفاع دوهزار متري در ميان درختان عظيم و پير گردو و بادام و آلبالو و گيلاس و هلو و امرود . و مردمي با قلب سليم .

 

كامياران – روستاي شيروانه .

محل سكونت شيخ باوا ( شيخ بابا ) سيد و شيخي ديگر از دراويش قادريه .

بگذاريد خاطره اي از اين سيد بزرگوار حسيني كه حالا دوران كهولت خود را سپري ميكنند نقل كنم تا پي به عظمت معنوي و فهم او ببريد :

سال 1349 بود . مانند همه بچه هاي كامياران سر پر شر و شوري داشتم . اما مادر درس خواندن من بيشتر برايش اهميت داشت . مادر خدا بيامرز روزي دست مرا گرفت و با پاي پياده از كامياران به قصد توانكش (محل سكونت قبلي سيد )راه افتاديم ؛ به قصد گرفتن دعا از شبخ باوا . نزديكي هاي توانكش مادرم ايستاد و با دست اشاره كرد كه شيخ باوا آمد .

از دور اسبي با سرعت به سمت ما ميامد . سيدي بر آن سوار بود . هيبتش مرا گرفت و احساس آرامشي عميق

به من دست داد . از اسب پايين آمد . سربند سبزي بر سر داشت . قباي كوتاه شيخانه اي بر تن . زير قبا يك دست چوخه و رانك  كردي به رنگ سياه . پيراهني سفيد كه مچ بلند آنرا دور دستانش پيچيده بود . و شالي سبز بر كمر . مادرم سلام داد و او هم به آرامي جواب و به مهرباني ما را پذيرفت . متوجه قصد ما شد و اشاره كرد كه به شيروانه ميروم . شما به توانكش و خانه برويد تا زودي بر ميگردم .

در خانه اش به گرمي از ما استقبال شد . نان تازه و دوغي خنك و كره و كليره چرب .

ساعاتي بعد شيخ باوا آمد . مادرم از من گلايه كرد و طلب دعا . انگاري همين ديروز بود . شيخ عميقا" در من نگريست ؛ گويي پيش بيني ميكرد كه من هماني هستم كه بعد از 40 سال از او مينويسم . و با ناراحتي مادرم را خطاب قرار داد : پسرت چشه ؟!!! ايني كه من ميبينم سالم سالمه . چرا مردم ما درك نميكنند . بچه ها را آزاد بگذاريد ؛ كم به آنها تحكم كنيد كه چه بكنند و چه نكنند . بگذاريد شيطنت كنند ؛ جست و خيز كنند ؛ بزرگ كه شدند خودشان جامعه را ميفهمند و با آن سازگاري ميكنند . انگاري روانشناس و يك دكتراي تعليم و تربيت براي امروز بود . و نهايتا" به خاطر دل مادرم و با نفسي پاك يك (لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم) نوشته و به او داد . و من تا به امروز و تا به دانشگاه و تا به سفرهاي خارج كشور و تا 20 سال كار و تجربه هنوز منگ معرفت اين پير اهل خدايم .

 

كامياران من سرشار از زيبائيهاست . اينجا بلندترين دشت شاهوست ؛ كمي پايينتر از قله پير خضر شاهو ؛ هوارگه (هواره به رزه ) و هوارگه ( گوزيوان ) محل اطراق تابستاني دامداران پلنگاني . پر از گياهان دارويي . پر چاه هايي كه برفهاي هزار ساله دارند . در يكي از شبهاي تابستان كنارآتش آنها كه بماني و دوغ تهيه شده از ماست از شير گوسفنداني كه در بهترين مراتع ( لو و كما ) چريده اند را نوش جان كني به نواي ني چوپاني و يا سياچمانه مرد خوش صدايي گوش كني  و ريه هايت را از اكسيژن شاهو پر و آنگاه به نعمات خداوند فكر ؛ شوق برت ميدارد كه بايد زنده بماني و از طبيعت لذت ببري و خدا را شاكر .

 آري ؛ همه اين زيبائيها را تو در كامياران حس خواهي كرد ؛ اگر كه عاشق باشي .

حالا سمت جنوب شرقي برو . شمال كوه ئاژوان ؛ روستاي وزمله .

جايي كه آن سيد اهل دل ؛ آقا سيد صالح موسوي (اجاق) آرميده است . سيدي كه خود و فرزندانش مريد و مراد نيمي از جمعيت استان كرمانشاه است . همو كه در زمستان با هزينه خود علف و. نمك ميخريد و بر كول توانمندش تا به بالاي آژوان ميبرد تا آهوان و كل و بزهاي كوهي گير كرده در ميان برف سخت آن سالها از مرگ نهراسند . همو او كه به حدي به بود و ماند جانوران و زيست آژوان غصه داشت كه ميگفتند با آنها حرف ميزند و زبان آنها ميفهمد . مگر نه كه زبان حال آنان محيط زيست بشري بود كه امروزه به وسيله همان بشر به نابوديش كشانده اند . و دعاهايش . . . .  خدايش بيامرزد .

 آري اينجا كامياران است . جايگاه مردان مردي كه قهرمانيشان . . . .

كامياران زيباست . خيلي زيبا . با آينده اي روشن . پر از مهرباني .

کامیاران من , کامیاران تو , کامیاران ما , اینجا را پاییز برو , کجا ؟  گردنه مروارید و سرچی را طی کن , از کنار کوله ساره بگذر و خودت را به باغات عجیب سرچی و طا و هنیمن و فارس آوا برسان . پر از به , به های آبدار , هیچ میدانی همان به که تو به نام به اصفهان نوش جان میکنی همه از باغات اینجا بارگیری میشود ؟ به عسگری . هر کدام گاها" به وزن دو کیلو . و مردمانی موءمن و خداجو .

اینجا ؟ قطعه ای از بهشت است . به کاشتر برو , حضرت عکاشه (رض) در آن آرمیده است . همان که مهر نبوت در کتف پیامبر گرامی اسلام(ص) را بوسه داد , وقتی که دو رکعت نماز در کنار آرامگاهش خواندی , آنگاه قدم بردار , از کنار درختان هزار ساله بلوط و . سربالایی . بگذر و رو به آرامگاه حاج شیخ محمد ( رع ) قدم بردار , احساس سبکی میکنی , احساسی خوش , نمیدانم چگونه وصف کنم , باید رفت و حس کرد , یه جور حس قشنگ , قلبت دیگه نامنظم نیست , آرامی , آرام آرام , انگاری اینجا بهشت است , ریه هایت سبک شده اند , احساس بی وزنی میکنی , انگاری خدا همه گناهان تو را بخشیده است ( انشالله ) .   به بالای بلندی رسیدی ؟ اینجا مقبره حاج شیخ محمد حسامی (امام جمعه سابق کامیاران ) (خدایش بیامرزد) و . . است .  رو به قبله >شاهو را بنگر , سپس پایینتر , اون دره را میبینی ؟ اون دره رود پلنگانه است . دره زینانه . اون آبادی تنگی ور است , اون یکی هم یوزیدر . همانجایی که روبرویش بر سخره نقش سارگون شاه آشوریست .

گرسنه ات شده ؟ سوار شو و ادامه مسیر بده . گردنه پر از جنگل بلوط زمان گریوه را طی کن , حالا هزار متر ارتفاع را پایین برو ( اختلاف ارتفاع گردنه زمان گریوه با 1750 ارتفاع از سطح دریا با رودخانه سیروان با 750 متر ارتفاع از سطح دریا ) اینجا بزرگترین مزرعه پرورش ماهی قزل آلا در ایران است , مردمی مهمان نواز با زبانی اورامی , در کنار رودخانه عظیم سیروان . صدای نعره آب گویی از گلوی مردان شجاع کرد در میاید . فکر همه چیز را کرده اند , آنجا هم نان داغ محلی از دست زنانی غیرتمند  یافت میشود  و هم کباب قزل آلای تازه . هم ارزانتر از همه جا بخر و ببر . این ماهی ها , آب گواراترین چشمه های دره رودخانه پلنگانه را خورده اند . سالم سالم . ( راستی یاد مهندس بیگلر اسدزاده که از میاندوآب آمده بود ( مدیر کل سابق شیلات کردستان بخیر که زحمت زیادی در جریان ساخت این مجتمع کشید ) 

سیر شدی ؟ نوش جان . نان و کباب قزل آلا . باور کن خسته نخواهی شد , زمانی که متوجه میشوی با استفاده از جاده مالروی که بر روی کانال انتقال آب ایجاد شده میتوانی تا داخل روستای پلنگان به طول سه کیلومتر راپیاده طی کنی . در داخل تنگه ای در دو سوی رود پلنگانه , خانه هایی بر روی هم . روستایی عجیب .  اینجا پلنگان است , اولین مرکز والی نشین کردستان .

میان روستا برو , مردم مهربانی دارد , انگاری منتظرت بودند . میتوانی بر روی کانال بالاتر هم بروی . داخل دره . قلعه باستانی سیرتو . 

سیزده بدر را هر جای این جغرافیا بری خوش است , اما از من میشنوی کوبگار ( محل آمد و شد کبک ) جای دیگریست .

جاده کامیارن به بیستون هم چون گرمتر است عالیست , درختان سیب و زرد آلو و . . در این سیزده گذشته از سال در اینجا شکوفه کرده اند .

آری اینجا کامیاران است . گندمزارهای الک و ورمهنگ و ماراب و بلان و خانم آباد و باتمان و چیابراله و قلعه و قیسوند .. . خود قصه دیگریست .

دشت کامیاران حالا دیگر به برکت سد گاوشان و طولانی ترین تونل انتقال آب ایران پر از آب شده . جاده کامیاران را هم در تابستان به سمت کرمانشاه طی کن . اینجا از اول تابستان تا پاییز میتوانی سالم ترین سبزی های خورشتی و خوردنی و دارویی جهان را بخری . مزارعی که سالم ترین آبهای نوشیدنی جهان صرف سبز شدنشان میشود . و البته هندوانه های بزرگ و آبدار , طالبی های عاری از هر گونه بار میکربی و یک نوع خیار خاص اینجا , و البته چند تایی هم شمامه ( دست انبوه ) فراموشتان نشود .

آیا اینها که همه در جغرافیایی به نام کامیاران جمع شده کافی نیست تا ادعا کنم که کامیاران زیباترین است .

کامیارانی که مردم آن هزاران سال است که سنت های بد طایفه ای و قبیله ای را کنار گذاشته و ضمن رعایت همه شعائر انسانی در کنار هم مسالمت آمیز زندگی میکنند و از گذشته دور معیشت متمدنانه را تجربه کرده اند .

آری , کامیاران ما زیباست . کامیاران ما متعلق به هیچ کس نیست , نه به من , نه به تو , نه به ! متعلق به همه کسانیست که زیبایش میبینند و برای پیشرفتش تلاش میکنند . کامیاران نیازمند تلاش بیشتر همه مردمانش است . خیلی جا دارد , خیلی از اسبابهای آن فراهم شده . به گمان من خداوند نعماتش را بر مردم كامياران تكميل كرده است . خدا خالق و سازنده است ؛ پس ما هم به عنوان خليفه و جانشين او بر زمين بايد شكرگزار نعماتش باشيم و نيز بايد بتوانيم گوشه اي از اين خاك زيبا را بسازيم و بسراييم ؛ و این مهم بر جوانهایش دین است . هر چه که هستی همان باش . اما سعی کن بهترینش . کشاورزی ؟ بهترین کشاورز . دانشجویی ؟ بهترین دانشجو . ورزشکاری ؟ بهترین ورزشکار . هنرمندی ؟ بهترین باش . میتوانیم . میشود . بهترینش کرد .      

 یا حق         

            عیسی آذرگر