روز جهانی غذا

(( آب و هوا در حال تغییر است. غذا و کشاورزی نیز باید تغییر کند ))
یکی از بزرگترین مسائل مربوط به تغییرات آب و هوایی امنیت غذایی است.
جوامع فقیر که بسیاری از آنان کشاورزان ، دامداران ، ماهیگیران و گله دارانی هستند ، که امروز نسبت به دیروز در شرایطی سخت تر ، و درجه حرارتی بالاتر از نظر آب و هوایی کار می کنند تا نانی تولید و ادامه حیات دهند .
فقیرترین - که بسیاری از آنها کشاورزان، ماهیگیران و گله داران هستند - در حال سخت ترین درجه حرارت بالاتر و افزایش فرکانس در حوادث مربوط به آب و هوا رسید.
و این در حالیست که جمعیت جهان به سرعت و پیوسته در حال رشد است ، تا جایی که انتظار می رود در سال 2050 میلادی به 6/9 میلیون نفر برسد .
برای پاسخگویی به غذای این جمعیت ، سیستم های کشاورزی دنیا باید منطبق با شرایط جدید آب و هوایی
در همان زمان، جمعیت جهان در حال رشد است به طور پیوسته و انتظار می رود برای رسیدن به 9.6 میلیارد سال 2050. برای پاسخگویی به چنین تقاضا سنگین، کشاورزی و مواد غذایی سیستم نیاز به انطباق با اثرات نامطلوب تغییر آب و هوا و انعطاف پذیر تر، سازنده تبدیل و پایدار. این تنها راهی است که ما می توانیم سلامت از اکوسیستم ها و جمعیت های روستایی اطمینان و کاهش انتشار است.

تولید مواد غذایی در راه پایدار به معنای اتخاذ شیوه است که برای تولید بیشتر با کمتر در همان منطقه از زمین و استفاده از منابع طبیعی را عاقلانه. این همچنین به معنای کاهش تلفات مواد غذایی قبل از محصول نهایی یا مرحله خرده فروشی از طریق تعدادی از طرح های از جمله برداشت بهتر، ذخیره سازی، بسته بندی، حمل و نقل، زیرساخت ها، مکانیسم های بازار، و همچنین چارچوب های نهادی و قانونی است.

این است که چرا پیام جهانی ما برای روز جهانی غذا 2016 است "آب و هوا در حال تغییر است. مواد غذایی و کشاورزی باید بیش از حد. "

آن را با زمان بسیار مهم است که در آن روز مشاهده خواهد شد، درست قبل از کنفرانس بعدی سازمان ملل متحد تغییر آب و هوا، COP 22، از 07-18 نوامبر 2016 در مراکش، مراکش طنین انداز است.

فائو خواستار کشورها برای رسیدگی به مواد غذایی و کشاورزی در برنامه های اقدام آب و هوا و سرمایه گذاری بیشتر در توسعه روستایی است.

با تقویت انعطاف پذیری کشاورزان خرده پا، ما می توانیم امنیت غذایی برای جمعیت جهان به طور فزاینده گرسنه سیاره تضمین نیز کاهش انتشار.

Climate is changing. Food and agriculture must too
One of the biggest issues related to climate change is food security. The world’s poorest - many of whom are farmers, fishers and pastoralists - are being hit hardest by higher temperatures and an increasing frequency in weather-related disasters.
At the same time, the global population is growing steadily and is expected to reach 9.6 billion by 2050. To meet such a heavy demand, agriculture and food systems will need to adapt to the adverse effects of climate change and become more resilient, productive and sustainable. This is the only way that we can ensure the wellbeing of ecosystems and rural populations and reduce emissions.
Growing food in a sustainable way means adopting practices that produce more with less in the same area of land and use natural resources wisely. It also means reducing food losses before the final product or retail stage through a number of initiatives including better harvesting, storage, packing, transport, infrastructure, market mechanisms, as well as institutional and legal frameworks.
This is why our global message for World Food Day 2016 is “Climate is changing. Food and agriculture must too.”
It resonates with the crucial time in which the day will be observed, just before the next UN Climate Change Conference, COP 22, from 7-18 November 2016 in Marrakech, Morocco.
FAO is calling on countries to address food and agriculture in their climate action plans and invest more in rural development.
By strengthening the resilience of smallholder farmers, we can guarantee food security for the planet’s increasingly hungry global population also reduce emissions.

 

لشگرکشی سارگن به ناحیه کامیاران

 

لشکرکشی سارگن به کارالا

حادثه‏ ای که شاید دلیلی برای آفرینش حجاری تنگی‏ ور و کتیبه‏ ی آن‏ باشد،تهاجم هدایت شده ‏ی آشوری‏ها در مقابل کارالا(خطوط ۳۷ تا ۴۴)بود؛سرزمینی که در کوه‏های زاگرس و در جهت شرق آشور قرار داشت.ال.د.لیوان،در بررسی جغرافیای منطقه ‏ی زاگرس در دوره ‏ی‏ جدید امپراتوری آشور،محل کارالا در«منطقه‏ ای از دریاچه ‏ی زریبار» (زریوار)مریوان حدس زده بود.به نظر می‏ رسد که حجاری تنگی‏ور این حدس را تقویت کند.زیرا شرح یک حمله را علیه کارالا به یادگار گذاشته و در ۷۵ کیلومتری جنوب شرقی دریاچه زریبار واقع شده‏ است.

طبق سالنامه ‏های سارگن،آشورلی از کارالا و ایتی از«آلابریا»، سران شورش ضدخداوندگاری آشور بودند.به همین دلیل،در ششمین سال سلطنت(۷۱۶ق.م)،سارگن به کوه‏ها حمله برد و یاغیان را شکست داد.اولوسونو بخشیده شده و اجازه یافت تا همچنان‏ حاکم ماننا بماند.اما ایتی و خانواده‏اش تبعید شدند.قسمتی از سالنامه ‏ها که در آن‏ها سرنوشت آشورلی ارائه شده،آسیب دیده است. اما طبق اظهارات استلی از سارگن،در نجف‏ آباد در دره‏ ی اسدآباد، حدود ۱۵ کیلومتری شمال غربی دره‏ ی کنگاور(خطوط ۳۱ و ۳۲)، آشورلی کشته شد:«من آشورلی از شهر کارالا را که یک بدکار بود، اسیر کردم.در میان تهاجم،من او را با سربازانش در یوغ‏های آهنین‏ آوردم.من پوست او را کندم و به شهر آشور بردم و شهر کارالا را با ناحیه‏ ی اطرافش به ایالت لولوم افزودم.»

بااین‏حال،کارهای سارگن در سال ۷۱۶ ق.م به مقابله‏ ی آشور در کارالا را پایان نداد.مردم کارالا بعدها صاحب‏ منصبانی را که سارگن‏ بر آن‏ها گمارده بود،بیرون کردند و برادر آشورلی،امی‏تاشی،را حاکم‏ خود کردند.درنتیجه،در همین سال سلطنت،سارگن علیه کارالا، سرزمین الی‏پی و سرزمین مادها به حرکت درآمد که در واقع،ادامه‏ ی‏ هشتمین لشکرکشی او بود.

سارگن در کوه«انا»با پیروزی بزرگی بر نیروی کارالا غلبه کرد.

امی‏تاشی گریخت و شاید به سرزمین«شوردار»رفت.متن کتیبه ‏ی‏ تنگی‏ور مشخص می‏ کند که تهاجم موردنظر به کارالا شدت زیادی‏ نداشته است و آشکارا با لشکرکشی ۷۱۶ ق.م و لشکرکشی ۷۱۳ ق. م مطابقت نمی ‏کند.درهرصورت،ما می‏ دانیم که این کتیبه دیرتر از دوره‏ ی هم‏زمان با این دو حادثه ساخته شده است.خطوط ۲۵ تا ۲۷ کتیبه،شکست مردوک بالادان(مردوک-اپل-ایدین)شاه بابل را ثبت

کرده‏ اند.سارگن عملیات جنگی را علیه مردوک بالادان در ۷۰۹ و ۷۱۰ ق.م عملی کرد.بعد از فرار مردوک بالادان،پایتختش تسلیم شد. سارگن بر تخت پادشاهی بابل تکیه زد و دست خدای مردوک را در جشن‏ سال نو در سال ۷۰۹ ق.م در بابل لمس کرد.سپس به راه افتاد تا پایتخت‏ قبیله ‏ای مردوک بالادان را در«دوریاکین»،در منتهی الیه جنوب بابل، فتح کند.مردوک بالادان هرچند محاصره شد،اما فرار کرد و تا دوره‏ی‏ سناخریب،جانشین سارگن،از او خبری نداریم.

فریم براساس اظهارات بالا معتقد است که کتیبه ‏ی تنگی‏ور باید یادگار یک تهاجم بعد از ۷۰۹ ق.م باشد و معتقد است که این کتیبه‏ به وجود آمده است تا تهاجم آشور را در ۷۰۶ ق.م و یا در سال ۷۰۵ ق. م،آخرین سال سلطنت سارگن،جاودانه کند.اما با توجه به این‏که در کتیبه به«لشکرکشی ۷۰۶ ق.م سارگن به الی‏پی‏[ریاکانوف،۱۳۷۲: ۲۰۷]اشاره ‏ای نشده است،بنابراین کتیبه باید به یک لشکرکشی مستقل‏ علیه کارالا در قبل از ۷۰۶ ق.م مربوط باشد و چون سارگن خود را نایب السلطنه ‏ی بابل نیز خوانده است،باید بعد از ۷۰۹ ق.م،یعنی‏ سال‏های ۷۰۸ یا۷۰۷ ق.م صورت گرفته باشد.

متن کتیبه روشن می‏ کند که مردم کارالا،از قوانین خارجی تبعیت‏ نمی‏ کردند و علیه مأمورانی که سارگن بر آن‏ها گمارده بود،شورش‏ می‏ کردند.آنان باوجود سرکوب‏های شدید،با تکیه بر موقعیت کوهستانی‏ که داشتند،باز هم سعی در بیرون رفتن از زیر سلطه ‏ی آشور را داشتند. چنان‏که کتیبه روشن می‏ سازد،مردم کارالا اتحاد زیادی داشتند و از رهبران‏ خود به خوبی پیروی می‏ کردند.در جنگ آخر،نیروی طغیان کارالا فروننشست،بلکه موقتا در مخفیگاه‏های دوردست پنهان شد.

حدود ایالت کارالا

با توجه دقیق به اشاراتی که منابع آشوری به ایالت‏ها و سرزمین‏های‏ غربی ایران کرده ‏اند،حدود ایالت کارالا را می‏توان حدس زد.در جنوبی‏ ترین قسمت غرب ایران،عیلام واقع بود که تا جنوب کرمانشاه‏ ادامه داشت و لرستان و کوه‏های بختیاری را نیز شامل می‏ شد.هم‏ مرز با لرستان،ایالت«دیااکو»قرار داشت که از ۷۱۵ ق.م به ‏صورت ایالتی‏ آشوری درآمده بود و با نام«مادای»شناخته می‏شد.الی‏پی نیز در جنوب‏ کرمانشاه با عیلام همسایه بود و بالاتر از آن در کرمانشاه ایالت«خارخار» قرار داشت.قبایل ماد از همدان به‏ طرف شمال و مشرق تا کوه بیکنی و قزل‏اوزن و اطراف آن پراکنده شده بودند.

ماننا با اتحاد با آشور،توانسته بود آذربایجان شرقی و قسمتی از آذربایجان غربی و شمال کردستان امروزی تا اطراف دیواندره را به دست‏ آورد.قسمت‏های شرقی دریاچه ‏ی ارومیه در دست اقوام«گوتیوم»بود که جزو اتحادیه‏ ی ماننا بودند.بنابراین دو ایالت کارالاو آلابریا که مدام‏ علیه سلطه‏ ی آشوریان قیام می‏ کردند،باید در فاصله ‏ی ایالت خارخار تا جنوب ماننا بوده باشند که با ایالت‏های آشوری دامنه‏ های غربی زاگرس‏ همسایه بودند.کارالا را اگر براساس محل کتیبه‏ ی تنگی‏ور،مثلث‏ شهرهای امروزین مریوان،سنندج،کامیاران فرض کنیم،آلابریا باید بالاتر از آن و همسایه‏ ی غربی ماننا بوده باشد و به اعتقاد ما،دژ طبیعی‏ تنگی‏ور که درباره‏ ی آن سخن رفت،محل نهایی شکست حاکم کارالا در ۷۰۸ یا ۷۰۷ ق.م بوده است.

کتیبه ‏ی مذکور در این دژ،با یادآوری پشتوانه‏ ی دینی لشکرکشی‏های‏ آشوریان و یاد خدایان آغاز می ‏شود.سپس شرح لشکرکشی‏ها را با عیلام‏ و سرکوب هومبان‏نیگاش آغاز می‏کند(۷۲۰ ق.م)[مجیدزاده،۱۳۷۰: ۳۰].سرزمین‏هایی که به همراه سرکوب هومبان‏نیگاش نام می‏برد،به‏ احتمال زیاد هم‏دست او بوده‏ اند.کارالا،«شوردا»،«کیشه‏ سو»و خارخار و الی‏پی ایالت‏های واقع در کردستان و کرمانشاه امروزی بوده ‏اند و سرزمین مادها نیز در اطراف همدان بوده است.سپس به شمال غربی‏ ایران یعنی ماننا،«اندیه»و«زیبیریم»اشاره می‏کند و بعد از آن به غرب‏ امپراتوری آشور،یعنی سوریه تا مصر می‏پردازد.بعد به کلده در جنوب‏ آشور و سرکوب مردوک بالادان،متحد هومبان‏نیگاش ایلای می‏پردازد (۷۱۰ ق.م)و باز هم به سرزمین‏های غربی ایرانی یعنی«گوتیوم»،الی‏پی‏ و«راشی»-در مرز عیلام-و همچنین به مادهای دوردست در کنار دماوند اشاره می‏کند.با ذکر سرکوبی قبایل اطراف دجله و فرات،باز هم به‏ غرب ایران یعنی سرزمین«تل‏ه ومبان»،در مرز عیلام و سرزمین‏ کاردونیاش و بار دیگر به سرکوبی شورش‏های کلده اشاره می‏کند.از خط ۳۷ تا پایان کتیبه به‏ صورت اختصاصی به سرکوب شورش گسترده‏ ی‏ کارالا در ۷۰۸ یا ۷۰۷ ق.م می‏ پردازد.

مناطق غرب ایران که در سه نوبت در کتیبه از آن‏ها نام برده شده‏ است،دارای قدرت سیاسی جدا از هم و نیز با تکیه بر یافته‏ های‏ باستان‏شناسی،دارای تفاوت‏های فرهنگی بوده ‏اند.از آن جا که این کتیبه‏ مادها را از مردمان دیگر غرب ایران جدا می‏ کند،می‏توان نتیجه گرفت که‏ مادها در اواخر قرن هفتم ق.م،در این مناطق غربی نفوذ سیاسی و فرهنگی یافتند و با تشکیل پادشاهی گسترده ‏تری ماد و سپس«هخامنشی»، این فرهنگ‏ های گوناگون تا حدی به ‏هم نزدیک شدند.برای روشن شدن‏ جزئیات این مسائل،انجام فعالیت‏های گسترده‏ ی باستان‏شناسی در مناطق گوناگون غرب ایران،بسیار ضروری است.

زیرنویس

(۱).Grant,Frame”the inscription of sargonll at tangi-var”,journal of oriental,X 73,1999,PP 31-57.

(2).کامیاران جنوبی‏ ترین شهر استان کردستان است که جاده‏ای از غرب کامیاران به مریوان‏ می ‏رود.کتیبه در ۳۵ کیلومتری این‏ جاده واقع است.

منابع

۱٫سرافراز،علی اکبر.کتیبه ‏ی اورامانت.مجله‏ ی بررسی‏های تاریخی.سال سوم، شماره ‏ی پنجم.

۲٫دیاکونوف.تاریخ ماد.ترجمه‏ ی کریم کشاورز.انتشارات پیام.۱۳۷۲٫

۳٫مجیدزاده،یوسف.تاریخ و تمدن ایلام.مرکز نشر دانشگاهی.تهران.

عکس : آذرگر

 جغرافیای تاریخی کامیاران ( کامیاران در آیینه تاریخ )

                                                        به نام خدا

 

 

                جغرافیای تاریخی کامیاران ( کامیاران در آیینه تاریخ )

برخی هاو ولاتیها ( همشهریها ) تحت تاثیر نام زیبای کامیاران ( کام یاران به معنای محل ملاقات دو دلداده یا جایی که دوستان و یارانی به کام و آرزوی خود میرسند ) قرار گرفته و گاها" سعی میکنند از سر دوست داشتن برای آن وجه تسمیه های خوبی بیابند و یا به نحوی بتراشند . که البته آنهایی که تحصیلات دانشگاهی مخصوصا" در یکی از رشته های جغرافیا و یا تاریخ و یا باستان شناسی دارند از آنجا که میدانند هر مطلبی باید ریشه ای داشته باشد فریب جوی که در آن قرار دارند نخورده و به اشتباه نمیافتند . از این رو در اینجا بنده هم سعی میکنم که حرفهایم مستند تاریخی داشته باشد و اذعان میکنم که اطلاعاتم تکمیل نیست . لذا درخواست میکنم تا اگر چنانچه هاوولاتی هایی هستند که اطلاعات بهتر و جدیدتری دارند و خصاصت نمیکنند  . از سر لطف آنرا برایم ارسال دارند تا مجموعه ای کامل در پیش روی جویندگان قرار بدهیم .

با نگاهی کتابخانه ای در گذشته  . مطالب زیر دستگیر اینجانب شده که در وحله اول و به منظور ارائه آدرس و مدرک آنها را عینا" ذکر میکنم و در پایان نتیجه گیری خود را هم بیان خواهم کرد . امید که مفید فایده قرار بگیرد .          

ادامه نوشته

کامیاران ما زیباست . خیلی زیبا

 به نام خالق زیبائیها

 

         در کامیاران زاده شدم , کامیاران زیباست

کامیاران باغ شهریست که اردیبهشت آن با عطر شکوفه های درختانش مست میکند و رنگین کمان برگهای درختانش در فصل پاییز چشم هر آدم عاشقی را نوازش میدهد . کامیاران خانه باغیست که خانه اش به وسعت شهر کامیاران و منازل مهربان روستائیانش , و باغش در حاشیه کوچه باغیست که در شمال از تنگه زیبای بایسپرنه گذشته و  تا سنندج ادامه میابد .

در جنوب از تنگه زیبای رازآور و مزارع صیفی و سبزی مردم خونگرم و با مرام میان دربند( ناوده روه ن) گذشته و به کرمانشاه میرسد .

در شمال غربی از کنار روستای باستانی توبره ریز شروع ودر حاشیه شمالی کوه های زیبای شاهو  تا سیروان و پلنگان و سروآباد و مریوان امتداد می یابد .

 

در جنوب غربی  از ورمهنگ و الک که پر از مردان و زنان آزاده است شروع و گردنه زیبای( ناله شکینه) را طی و در کنار بزرگترین چشمه آب آهکی دنیا یعنی روانسر آرام میگیرد .

در شرق از خروجی تونل پر آب گاوشان و روستای شیروانه شروع و پس از طی گردنه پر از بادام و گردو کشکمیر ,در سنقر کلیایی خاتمه میابد .

و بالخره از جنوب شرقی ازحاشیه کوه سترگ ئاژوان شروع وپس از طی تاکستانهای وسیع کندوله تا چمچمال و دینور و بیستون ادامه دارد .

باغی بزرگ سرشار از شکوفه های هزار رنگ بادام و گیلاس و آلبالو و به و شلیل و امرود و هلو و زرد آلو و سیب و توت فرنگی .

آری . اینجا کامیاران است .

دفینه های کشف شده آن , در تپه توبره ریز , در تپه پیرمحمد در وسط شهر کامیاران , در تپه تیانه , در تختی زنگی , در وندرنی , در شیروانه , درپلنگان , در . در. همه و همه نشان دهنده این است که مردم من از 7000 سال پیش از میلاد مسیح تاکنون مردمی متمدن بوده و آداب در کنار هم زیستن را میدانسته اند .  و اگر چنانچه در کنار بزرگراه شاهی که از صد دروازه و ری شروع واز کنار کنگاور و بیستون و صحنه و طاقبستان و طاق گرا تا همدان و بین النهرین و . و . ادامه داشته قرار نگرفته تا بیش از پیش شکوفا شود , قصوری بر آنها نیست .

اگر چنانچه این دوری از راه شاهی باعث شده تا پیتر دولاله , و یاقوت حموی , و ابن حوقل , و حمدالله مستوفی , و . . و . و از آن نگذرند و ازروستاهای آباد و باغات میوه و چشمه های پر آبش بنویسند , کوتاهی از خود آنهاست . چه ؟ اگر که میامدند آنگاه باغات همدان و ری و شیراز فراموششان میشد .

اینجا جاده زیبای کامیارن -- سنندج است , جاده ای با پیچ و خمهای فراوان که تماما" از حاشیه رودخانه های زیبا و پر آب گاورود و قشلاق از سرشاخه های اصلی سیروان میگذرد . جاده ای به طول 70 کیلومتر که تمامی حاشیه آن باغات وسیع و زیبای میوه است . جاده ای که در هر فصل و ماه از سال اگر چنانچه ترمز کنی و در کنار یکی ازمزارع کشاورزان و یا  دکه های حاشیه جاده بمانی میوه های زیادی را میتوانی نوش جان کنی , آب فراوان , رستورانهای ارزان , باغات میوه , (هیچ میدانی بیش از هشتاد درصد از توت فرنگی  کشور در باغات حاشیه همین جاده تولید و روانه بازارهای سراسر کشور میشوند ؟) و ازهمه مهمتر مردمی مهمان نواز و موءدب , و آنجا که وسط های راه است کوهستان چشم نواز ئاوه لان

ادامه نوشته

وجه تسمیه نام روستاهای کامیاران ( قسمت سوم )

وجه تسميه و معناي نام روستاهاي ( پالنگان ؛ دولاب ؛ نشور ؛ تختي زنگي ؛ لون سادات ؛ باتمان ؛ كشكمير

 

در اين مجموعه با همكاري ساكنين فهيم روستاهاي كامياران . تلاش خواهم داشت تا وجه تسميه و معناي تمام روستاهاي منطقه كامياران را يافته و به قضاوت بگذارم . فطعا" یافتن وجه تسمیه نام همه روستاها نیاز به زمان دارد و امکان دارد حتی تا سالهای آینده هم طول بکشد .

هر آنچه كه در پي خواهد آمد به صورت قطع و يقين معنا و علت نامگذاري روستاهاي كامياران نخواهد بود .

چرا كه به علت رايج بودن زبانهاي مختلف در ادوار مختلف و پيشينيه تاريخي تمام منطقه اين اسامي دستخوش تغييرات شده و حتي شايد چنان مشكل بنمايد كه نتوان معنا و وجه تسميه اي براي نام يك روستا تعريف كرد .

پيش از شروع مبحث ؛ ذهن علاقه مندان را به چند نكته جلب مي نمايم كه :

اول : اسامي روستاهاي تابعه كامياران از تنوع عجيبي برخوردار بوده و مانند نواحي مركزي و يا ترك نشين و لر نشين  ايران ؛ اينگونه نيست كه از يك  پسوند و يا پيشوند ثابت در نامگذاري روستاها و مكانهاي مختلف به صورت مكرر استفاده شده باشد . به عنوان مثال مي توان از پسوند( آباد ) در مناطق مركزي ايران مانند حسين آباد و علي آباد ؛ و ... و يا پسوند ( كندي = (  kandy  در مناطق ترك نشين ؛ مانند احمد كندي و خاتون كندي  . و يا پيشوند چيا در مناطق كلهرزبان استان كرمانشاه ؛ مانند چيا ميرزا و چيا گلان و .. . و يا پيشوند چقا ؛ استفاده شده باشد .

 هر روستا يك نام مختص به خود داشته و گاهي معناي برخي از آنها را بايد در زبان كهن اورامي يا پهلوي ( به قول ناصر رزازي : پالايي ) جستجو كرد . برخي را هم بايد در گويش كردي كلهري و برخي را هم بايد در گويش كردي سوراني و حتي در زبان تركي و عربي  جستجو كرد . از اين رو خوشحال خواهم شد و اين كمكي به يافتن معاني واقعي نام روستاهاي منطقه است كه يك هاو ولاتي  آگاه تر ؛ ياريم كرده و معاني درست تر را برايم ارسال دارد ؛ تا خداي ناكرده اجحافي در حق اين تاريخ يا ميژو كورده واري صورت نگيرد . گاهي در معناي نامي به پيشينيه هاي تاريخي عميقي بر خواهيم خورد و اين كمك ميكند تا در لابلاي اين جستجو به تاريخ منطقه هم بيشتر دست يابيم .

پس اگر چنانچه معاني ضعيف بود  ؛  ما را به بزرگواري خود بخشيده و معاني درست تر را در لينك نظرات ارسال فرمائيد . اين معنا كردن تا به هميشه باز خواهد بود و هيچگاه بسته نخواهد شد .

براي معني كردن . كار خود را از دايره كوچكي در اطراف شهر كامياران شروع كرده و به لطف خدا به دايره هاي بزرگتر و روستاهاي دورتر خواهيم كشاند .

روستاي توبره ريز : نام روستا به زبان كردي و محلي ( تروه ريز يا توره ريز = terwarez  ) همانگونه كه در قسمت هاي ديگري اشاره شده ؛ روستاي توبره ريز در اطراف قلعه اي بنا نهاده شده  است .

به علت حجم بالاي نوشته ها و عناوين  و رو نيامدن مطالب و عكس ها ؛ برای مطالعه وجه تسمیه نام روستاهای : توبره ریز . ورمهنگ . بلان . بیار . زرینجوب . شیروانه . وندرنی . ماراب . سرچم . دولاب . پالنگان . یغواسی . چیابراله ؛ لون سادات ؛ نشور ؛ باتمان ؛ كشكمير ؛ كوله ساره که تاکنون انجام گرفته به ادامه مطلب بروید . اسامی بقیه روستاها در روزهای آینده کالبد شکافی خواهد شد . در ضمن وجه تسمیه هر روستا فقط برای مدت کوتاهی در صفحه اول باقی خواهد ماند .

توضیح اینکه غیر از تشویق برخی هاوولاتی ها ـ متاسفانه تاکنون هیچکس کمکی به این مطالعه نکرده و هر کس هم میاد فقط در اندیشه کپی کردن مطالب است .

 

 

ادامه نوشته

وجه تسمیه و معنای نام روستاهای کامیاران - قسمت دوم )

وجه تسميه و معناي نام روستاهاي : (شهر موچش ؛ كوله ساره ؛ الك )

 

در اين مجموعه با همكاري ساكنين فهيم روستاهاي كامياران . تلاش خواهم داشت تا وجه تسميه و معناي تمام روستاهاي منطقه كامياران را يافته و به قضاوت بگذارم . فطعا" یافتن وجه تسمیه نام همه روستاها نیاز به زمان دارد و امکان دارد حتی تا سالهای آینده هم طول بکشد .

هر آنچه كه در پي خواهد آمد به صورت قطع و يقين معنا و علت نامگذاري روستاهاي كامياران نخواهد بود .

چرا كه به علت رايج بودن زبانهاي مختلف در ادوار مختلف و پيشينيه تاريخي تمام منطقه اين اسامي دستخوش تغييرات شده و حتي شايد چنان مشكل بنمايد كه نتوان معنا و وجه تسميه اي براي نام يك روستا تعريف كرد .

پيش از شروع مبحث ؛ ذهن علاقه مندان را به چند نكته جلب مي نمايم كه :

اول : اسامي روستاهاي تابعه كامياران از تنوع عجيبي برخوردار بوده و مانند نواحي مركزي و يا ترك نشين و لر نشين  ايران ؛ اينگونه نيست كه از يك  پسوند و يا پيشوند ثابت در نامگذاري روستاها و مكانهاي مختلف به صورت مكرر استفاده شده باشد . به عنوان مثال مي توان از پسوند( آباد ) در مناطق مركزي ايران مانند حسين آباد و علي آباد ؛ و ... و يا پسوند ( كندي = (  kandy  در مناطق ترك نشين ؛ مانند احمد كندي و خاتون كندي  . و يا پيشوند چيا در مناطق كلهرزبان استان كرمانشاه ؛ مانند چيا ميرزا و چيا گلان و .. . و يا پيشوند چقا ؛ استفاده شده باشد .

 هر روستا يك نام مختص به خود داشته و گاهي معناي برخي از آنها را بايد در زبان كهن اورامي يا پهلوي ( به قول ناصر رزازي : پالايي ) جستجو كرد . برخي را هم بايد در گويش كردي كلهري و برخي را هم بايد در گويش كردي سوراني و حتي در زبان تركي و عربي  جستجو كرد . از اين رو خوشحال خواهم شد و اين كمكي به يافتن معاني واقعي نام روستاهاي منطقه است كه يك هاو ولاتي  آگاه تر ؛ ياريم كرده و معاني درست تر را برايم ارسال دارد ؛ تا خداي ناكرده اجحافي در حق اين تاريخ يا ميژو كورده واري صورت نگيرد . گاهي در معناي نامي به پيشينيه هاي تاريخي عميقي بر خواهيم خورد و اين كمك ميكند تا در لابلاي اين جستجو به تاريخ منطقه هم بيشتر دست يابيم .

پس اگر چنانچه معاني ضعيف بود  ؛  ما را به بزرگواري خود بخشيده و معاني درست تر را در لينك نظرات ارسال فرمائيد . اين معنا كردن تا به هميشه باز خواهد بود و هيچگاه بسته نخواهد شد .

براي معني كردن . كار خود را از دايره كوچكي در اطراف شهر كامياران شروع كرده و به لطف خدا به دايره هاي بزرگتر و روستاهاي دورتر خواهيم كشاند .

روستاي توبره ريز : نام روستا به زبان كردي و محلي ( تروه ريز يا توره ريز = terwarez  ) همانگونه كه در قسمت هاي ديگري اشاره شده ؛ روستاي توبره ريز در اطراف قلعه اي بنا نهاده شده  است .

به علت حجم بالاي نوشته ها و عناوين  و رو نيامدن مطالب و عكس ها ؛ برای مطالعه وجه تسمیه نام روستاهای : توبره ریز . ورمهنگ . بلان . بیار . زرینجوب . شیروانه . وندرنی . ماراب . سرچم . دولاب . پالنگان . یغواسی . چیابراله ؛ لون سادات ؛ نشور ؛ باتمان ؛ كشكمير ؛ كوله ساره که تاکنون انجام گرفته به ادامه مطلب بروید . اسامی بقیه روستاها در روزهای آینده کالبد شکافی خواهد شد . در ضمن وجه تسمیه هر روستا فقط برای مدت کوتاهی در صفحه اول باقی خواهد ماند .

توضیح اینکه غیر از تشویق برخی هاوولاتی ها ـ متاسفانه تاکنون هیچکس کمکی به این مطالعه نکرده و هر کس هم میاد فقط در اندیشه کپی کردن مطالب است .

 

ادامه نوشته

وجه تسمیه نام روستاهای کامیاران ( قسمت اول )

 

 

وجه تسميه و معناي نام روستاهاي : ( توبره ريز ؛ ورمهنگ ؛ زرينجوب ؛ شيروانه ؛ چيابراله ؛ يغواسي ؛ بيار ؛ سرچم ؛ بلان ؛ وندرني ؛ مارب ؛

 

در اين مجموعه با همكاري ساكنين فهيم روستاهاي كامياران . تلاش خواهم داشت تا وجه تسميه و معناي تمام روستاهاي منطقه كامياران را يافته و به قضاوت بگذارم . فطعا" یافتن وجه تسمیه نام همه روستاها نیاز به زمان دارد و امکان دارد حتی تا سالهای آینده هم طول بکشد .

هر آنچه كه در پي خواهد آمد به صورت قطع و يقين معنا و علت نامگذاري روستاهاي كامياران نخواهد بود .

چرا كه به علت رايج بودن زبانهاي مختلف در ادوار مختلف و پيشينيه تاريخي تمام منطقه اين اسامي دستخوش تغييرات شده و حتي شايد چنان مشكل بنمايد كه نتوان معنا و وجه تسميه اي براي نام يك روستا تعريف كرد .

پيش از شروع مبحث ؛ ذهن علاقه مندان را به چند نكته جلب مي نمايم كه :

اول : اسامي روستاهاي تابعه كامياران از تنوع عجيبي برخوردار بوده و مانند نواحي مركزي و يا ترك نشين و لر نشين  ايران ؛ اينگونه نيست كه از يك  پسوند و يا پيشوند ثابت در نامگذاري روستاها و مكانهاي مختلف به صورت مكرر استفاده شده باشد . به عنوان مثال مي توان از پسوند( آباد ) در مناطق مركزي ايران مانند حسين آباد و علي آباد ؛ و ... و يا پسوند ( كندي = (  kandy  در مناطق ترك نشين ؛ مانند احمد كندي و خاتون كندي  . و يا پيشوند چيا در مناطق كلهرزبان استان كرمانشاه ؛ مانند چيا ميرزا و چيا گلان و .. . و يا پيشوند چقا ؛ استفاده شده باشد .

 هر روستا يك نام مختص به خود داشته و گاهي معناي برخي از آنها را بايد در زبان كهن اورامي يا پهلوي ( به قول ناصر رزازي : پالايي ) جستجو كرد . برخي را هم بايد در گويش كردي كلهري و برخي را هم بايد در گويش كردي سوراني و حتي در زبان تركي و عربي  جستجو كرد . از اين رو خوشحال خواهم شد و اين كمكي به يافتن معاني واقعي نام روستاهاي منطقه است كه يك هاو ولاتي  آگاه تر ؛ ياريم كرده و معاني درست تر را برايم ارسال دارد ؛ تا خداي ناكرده اجحافي در حق اين تاريخ يا ميژو كورده واري صورت نگيرد . گاهي در معناي نامي به پيشينيه هاي تاريخي عميقي بر خواهيم خورد و اين كمك ميكند تا در لابلاي اين جستجو به تاريخ منطقه هم بيشتر دست يابيم .

پس اگر چنانچه معاني ضعيف بود  ؛  ما را به بزرگواري خود بخشيده و معاني درست تر را در لينك نظرات ارسال فرمائيد . اين معنا كردن تا به هميشه باز خواهد بود و هيچگاه بسته نخواهد شد .

براي معني كردن . كار خود را از دايره كوچكي در اطراف شهر كامياران شروع كرده و به لطف خدا به دايره هاي بزرگتر و روستاهاي دورتر خواهيم كشاند .

روستاي توبره ريز : نام روستا به زبان كردي و محلي ( تروه ريز يا توره ريز = terwarez  ) همانگونه كه در قسمت هاي ديگري اشاره شده ؛ روستاي توبره ريز در اطراف قلعه اي بنا نهاده شده  است .

به علت حجم بالاي نوشته ها و عناوين  و رو نيامدن مطالب و عكس ها ؛ برای مطالعه وجه تسمیه نام روستاهای : توبره ریز . ورمهنگ . بلان . بیار . زرینجوب . شیروانه . وندرنی . ماراب . سرچم . دولاب . پالنگان . یغواسی . چیابراله ؛ لون سادات ؛ نشور ؛ باتمان ؛ كشكمير ؛ كوله ساره که تاکنون انجام گرفته به ادامه مطلب بروید . اسامی بقیه روستاها در روزهای آینده کالبد شکافی خواهد شد . در ضمن وجه تسمیه هر روستا فقط برای مدت کوتاهی در صفحه اول باقی خواهد ماند .

توضیح اینکه غیر از تشویق برخی هاوولاتی ها ـ متاسفانه تاکنون هیچکس کمکی به این مطالعه نکرده و هر کس هم میاد فقط در اندیشه کپی کردن مطالب است .

 

ادامه نوشته

نامه ای به مادر مرحومم ( دایه گیان سلام  )

 

دایه گیان ، سلام

در اداره برای اولین بار یه خدا خیر داده ای ، خوش ذوقی کرده و مسابقه ای طرح و از همکارانم خواسته تا نامه ای برای مادرشان  بنویسند ،

مسابقه مهم نبود ، مهم این بود که برای لحظاتی وادار شدم تا عمیقا" به تو فکر کنم و با تو دقایقی در سکوت خویش هم کلام شوم .

آنها نمی دانند که امسال 10 سال است که تو چشمان مهربانت را فروبسته و به خواب ابدی رفته ای ، همان خوابی که در زمان حیاتت آنقدر سبک بود که با کوچک ترین آخی ،  ما ازت می گرفتیمش ، و تو نگران که نکند ما در خواب سردمان شده و یا گرم .

این را هم نمی دانند که تو سواد خواندن نداشتی ، یعنی اگر حتی شانس یارم می شد و تا به امروز در دنیای روشن از عطر و بویت خوراک جان می گرفتم ، باز نمی توانستی نامه ام بخوانی ، همان بی سوادیی که همیشه نقل می کردی که حسرتت شده بود ، که اگر حسرتت نمی شد چه وقت ها که از دوری ما که دلتنگ می شدی ، دست به قلم می شدی و برایمان می نوشتی و جویای احوال .

اون روزها که تو بودی ، ما فهم روز تولد و روز مادر نداشتیم ، و حالا که از این و اون یاد گرفته ایم ، تو نیستی ، تا ما هم برایت جشن بگیریم ، هر چند می دانم که تو آنقدر در غصه و نگرانی بزرگ شدن بچه ها غرق بودی و آنقدر مناعت طبع داشتی که این انتظارات اصلا" به ذهنت خطور نمی کرد ، چه به اینکه به توقع تبدیل شود !!

این روزها وسایلی ابداع شده و بچه ها و گاه مادران اینقد لوس شده اند که این حرفها نقل و نبات زندگی هایشان شده است ، همین چند شب پیش یکی نوشته بود که ا: گر می توانستید و شرایطش رو داشتید برای مادرتان چه کار می کردید که نکردید ؟

و من تازه یادم افتاد که دیروز روز مادر بود ، و من هم از درماندگی همه تکلیف هایی که باید برای تو انجام می دادم و اون وقت ها شعورش را نداشتم ، آهی کشیدم و نوشتم :

نه می توانم و نه شرایطش را دارم ؛ گاه آرزو می کنم که ای کاش چند سالی بیشتر عمرش به دنیا بود . همه دنیایش زحمت بود ، این سالهای آخر که ما رسیده بودیم ؛ تازه از میوه های رسیده اش لذت می برد ، برعکس همه آن سالهایی که پیش از ما تنورش روشن و نان گرمش آماده بود و سماور و چایش به دار بود و بعد از لحاف کشیدن به تن به خواب رفته ما خود به خواب می رفت ، و با دستان همیشه به آسمانش نگران رشد و بالندگی ما ، سال های آخر عمرش با خوشحالی گاه به جای همه کودکی هایی که نکرد ؛ کودک درونش خیز بر می داشت و با ما خوش بود و حتی لی لی می کرد . همه آرزویش گور بزرگ سکو داری بود ، با دو تا درخت کاج ،

و حالا ، تنها ، همان گور را به شکلی که در آرزویش بود ، دارد . اگر دارید خدای مهربان به نازنینی برایتان نگه دارد و اگر ندارید روح همه مادران از خاک به آسمان رفته شاد  .

آری مادرم ، داغی عجیب به سینه دارم که چرا زمانی که روحت به پرواز در میآمد ، نبودم . می دانم که در همون لحظات هم چشمانت دو دو می زد و در همان حال نگران پرویزت بودی ، پرویزی که در بود تو به آهستگی ذوب می شد و در نبودت تاقت نیآورد و اون هم به سوی تو پر کشید .

می دانم ، سخت ، دلت نگران آخرین دخترت بود ، مطمئنم که تو اون لحظات دلت می خواست که دستانش در دستم بگذاری و شیرین تر جان بدهی ، می بینی ؟ شویش دادم ، و تا به امروز از آن دیگری ها گرفته ام و در اختیار او گذاشته ام ، او هم به عقلانیت تو حالا دیگر مادر شده است .

مادرم ؛ در روزهای بعد تو ، به تیر کین چند نواختند مرا ، تا روزی که کسی از همانها آمده بود و نقل می کرد که ما برای سرت می زدیم و نمیدانیم چه کسی حمایتت می کرد که خطا می زدیم ، اون لحظه هم ، یاد کردم دعاهای نیم شبت را ، و روزه هایت را که سحر با نان و سبزی می آغازیدی و افطار با نان و دوغ .. و تبسمی بر گوشه لبانم ، که دعاهای مادر تا به کجاها میآید !! سخت دلتنگ دعاهایت شدم .. ... آخه این روزها مادران زیادی ، دعا کردن یاد ندارند !!

من به فدای دستان رنج دیده ات ، زیر گل ، تنگدل ، گل گل نماد تلاش شهر ، اون زیر ، تو چه می کنی ؟ عجب سوال احمقانه ای کردم !! آخه یادم افتاد ، اون تنها شبی که باوکم در بیمارستان بستری شد ، صبحش ، در حالی که قرار بود در بیمارستان به ادامه درمان بپردازد ، صدایم زد و گفت : مرا به خانه ببر ، مرگ و حیات دست خداست ، من و مادرت هر آنچه که خدا واجب کرده است را انجام و از همه حرامهای خدا دوری کرده ایم ، ما هر لحظه آماده ایم ، باقی دست خداست ، کافیست عاشقش باشی ، می پذیردمان و بعد هم که رفت ..

این را باید از خودم بپرسم که که من زنده ، زیر گل چه دست و پایی می زنم ، آخر تو که با پا نرفتی ، اونی که برد تو را نه پا که دو تا بال سبک بود .

بار سبک کرده ، خودت می گفتی که چشمان خیر پدر و مادر رو به عقب می نگرد . به فرزندانش . باور کن فرزندانت ... چشمان پر خیرت را همچنان از ما دریغ مدار .

ر آستانه دهمین سال چشمان رخت از دنیا بسته ات  - ئه یسای تو 

عاشقانه هاي مرد كامياراني در ماه مبارك رمضان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بعضی اوقات بازیگوشی آدم گل میکنه و دوست داره كودك درونش را به ياري بطلبه و  ...

مرد ني زن رو که دیدم چشمام برقی زد و فکری به ذهنم رسید ...

درحالی که داشت خنده ام میگرفت سعی کردم خودم رو کنترل کنم.

گفتم : مرد كامياراني ؛ یه سوال؛ اون هم اینکه... : چه گناهی بالاتر از گناه کردن وجود داره ؟

کمی تامل کرد و گفت : اینکه گناهت رو از رحمت خداوندی که رحمان و رحیم و غفار و ستار و توابه ؛ بزرگتر بدونی و از رحمتش نا امید بشی و توبه نکنی ...

خشکم زد ...

انگار آب سردی رو روی صورتم پاشیده بودند ...

===========

خدایا پرده ی غفلت رو از جلوی چشمهام به کناری بزن و قلبم رو با نور هدایتت بیدار کن ...

به مرد  شمشال نواز گفتم : یه چیزی برام خیلی عجیبه !

شمشالش رو به کناری گذشت و با تبسم گفت: و اون چیه که اینقدرعجیبه ؟!

گفتم : یه سری حکایتهای عجیب ؛ مثلا" یکی داشته تو بیابون خدا میرفته یه سگ تشنه رو میبینه و میره داخل یک چاه و به سگه آب میده ، بهش بشارت میدن که با اینکارت بهشتی شدی ... یا حکایتهای مشابه اون که طرف با یه کار به ظاهر ساده میره بهشت ... 

درويش ني زن  جواب داد : دوست من، خداوند دنبال یک بهانه ست برای اینکه دست آدم رو بگیره و ببره بهشت. و این از خداوند بخشنده و مهربان عجیب نیست. ولی افسوس از این بشر که دست و پایی نمیزنه که حتی یه بهانه جور کنه .

گفتم مرد خدا این چه حرفیه که میزنی ، بهشت رو به بها میدن نه به بهانه !

گفت: اگر به بها باشه که هیچکدوم از ما قادر به پرداخت چنین بهایی نیستیم و طاعتی که مستوجب رضوان و جنت خداوند باشه تو چنته مون نداریم . ومطمئن باش اگر دستمون رو نگیرند پس بدا به حالمون ...

گفتم پس ...

گفت بله ، به حقیقت خوب خدایی داریم ... خدایی که روزیش رو میخوریم ولی اطاعت غیر خدا میکنیم و با این حال باز هم به ما مهلت میده تا بطرفش برگردیم و در مجازاتمون تعجیل نمی کنه ...

خدايي كه گاهي اگر كه حتي روزه هم نگيري ؛ و اون دم آخر با همه وجود حسرت و ندامت و پشيماني از دست رفتن روز و نگرفتن روزه داشته باشي ؛ تو را ميبخشد و بازهم از كيسه مهرباني اش ؛ بركتت ميدهد .

با این حرفش در یک لحظه دلم از شادمانی پر شد . بله؛ در دلم خدایی رو داشتم که بیشتر از اینکه ازش بترسم ، عاشقش شده بودم .

من كه گمان نميكنم كه ؛ خدا با اين همه مهرباني ما را عذاب دهد ؛ همه بخشيده خواهيم شد

و در این لحظه صدای اذان درويش ولي ؛ فضا ي خانه هاي كاهگلي كاميارانيان را معطر کرد، صدای زیبایی که بسوی معشوق فرا میخوند ...

الله اکبر ...  الله اکبر

 

عيسي آذرگر - 24 رمضان سال 1394

التماس دعا

ل.. و ع .. و ن  و ت ....... به عکاسش !!!



یک بار عکسی دیدم : در عکس پسری با آفتابه آب میخورد !!! بعدا" از اون پسر سوال کرده بودند که پسر جان چرا با آفتابه آب خوردی ؟ !! جواب داده بود که آقا به خدا ما میفهمیم که نمیشه با آفتابه آب خورد , این آقای عکاس نامرد آفتابه را که تازه هم بود و استفاده نشده بود را به دست من داده و این شکلی از ما عکس گرفت و آبروی ما را برد !!!

حکایت اون پسر آفتابه به دست هم اینجا تکرار شده , خدا برای عکاسش نسازه !! این جریان سبد کالا همه شد سوژه برای بردن آبروی این ملت ( دقت کن دوست من , من حریان سبد کالا را نقد نمیکنم , تائید نمیکنم و رد نمیکنم = من با این عکس کار دارم ) من از شماها سوال دارم که کجا شما عکس گرفته اید و ملتی اینگونه هماهنگ رو به دیوار و پشت به عکاس ایستاده بودند ؟ !!! معلوم نیست چه اتفاقی افتاده !! یا باران میامده و یا جناب عکاس از آنها خواسته اینگونه بایستند تا سوژه خوبی برای عکس جناب عکاس باشند .. !!!

گفتم که خدا برای عکاسش نسازه و بدتر لعنت به این عکاس نامردی که جمعیتی با پشت کردن به دریچه دوربینش از اینکه عکس آنها ثبت بشه اعلام نارضایتی کرده اند , و او علی رغم این اعلام نارضایتی آنها اصرار بیجایی در گرفتن عکس از آنها و بدتر پخش آن در صفحات اجتماعی کرده است . این است اون دنیای آزاد و دموکراتی که به دنبالش چنگ میزنیم ؟ !! به چه اجازه ای ؟ مادرهای مردم را که به دنبال چند کیلو برنج به صف آمده اند را به تصویر کشیده است ؟ !! دوست عزیز جناب .... این چه اصراریست . من در گذشته های نه چندان دور هم مادر خود را دیده ام و هم مادر شما را که بارها در این صف ها وارد شده است .. تو میبودی اجازه میدادی ؟ !! هر چند در اون روزگار جنابعالی کوچک بودی و رنج ها و تلاش های والدین برای بزرگ کردن شما را خوب به خاطر نداری . این چه دفاعیست ؟ !! ما هم از همین ها بوده ایم ... از کره ماه که نیامده ایم ؟ !! آخه چه کاریه با دوربین زجر بدیم و تحقیر کنیم!ملت را !!!؟

جنگ شادی ( بمب خنده )

جنگ شادی ( بمب خنده ) 

به دعوت و با لطف دوستان جوان همشهری , امشب خانوادگی سری به سالن نمایش شهر زدیم . 
چهره ها همه جوان , من بیشتر باباها را میشناختم , و برای شناختن جوانها باید دقت میکردم که چهره آنها به کدامیک از همسالان من شبیه است .. !! خوب دیگه ظاهرا" رفتیم برای پیری , همان پیری که نقشش را اون عزیز عالی بازی میکرد , پیرمردی که مدام جایش دستشویی بود .. 
تعدادی از جوان های شهر به رهبری آقای اسدی ( انصافا" این خانواده اسدی هم هنرمندند و هم بسیار خوش اخلاق و مودب ... ) در طول دو ساعت , یه دو تا نمایش با تم خنده بازی کردند و چند تایی آهنگ کردی و یه چند جمله خوش .. 
خدا خیرشان دهد , هر چه میگفتند و به ناف هم میبستند هم , با دستمایه های طنز کامیارانی بود , هر کدام نقش خود را داشتند , و همه هم عالی بازی میکردند , کاکه پیام ما هم , و اون جوان , نمیدانم اسمش چی بود , همون که نقش باوا یا باوکه گه وره یا بابا بزرگ , بازی میکرد ,با تمام وجود حس گرفته بود , قبلا" ها چند تایی اینگونه دیده بودم .... باوککم , خوابکم باوکت بمری ... یادش بخیر مه شه ی ... بزرگ خاندان .. به هر جوانی میرسید همون دعا را میکرد .. و منظورش این بود که پدرت بمیرد تا من با مادرت ازدواج کنم .. هیشکی هم به دل نمیگرفت و قاه قاه خنده بود که جواب میگرفت .. !! 
شاید به دل برخی ها خوش نیاید , مذهبی ها , سوسیالیست ها, ناسیونالیست ها و .. این برخی ها همون هایی هستند که از جوان کامیارانی با دستمایه ای پر از هیچ و حمایتی خالی و مطالعه و کلاس و آموزشی هیچ تر انتظار دارند تا شکسپیر برایشان بازی کنند و تم بینوایان بگیرند .. نه . برای من همین جالب بود . خیلی هم عالی بود .. در اون دو ساعت , در حالی که میدیدم خانواده من با عمق جان میخندند و در دو ساعت هر آنچه از خورده فرهنگ طنز کامیارانی ست را جذب میکنند کافی بود و از سرم هم زیاد .. مگر نه اینست که هزاران جمله از داریوش کبیر و کارل ... و ویکتور فلان در وصف خنده و هنر خنداندن آمده است .. پسر چرا ؟ ! راستی چرا تعدادی صندلی در آن سالن کوچک خالی بود ؟ !! مگر نمیگوئیم که هر دلیلی یافتیم ( استهزا دیگران نه ) بخندیم و بخندانیم .. ؟!! 
عالی بود , عالی . جوانان خوب همشهری .. ممنونم .. 
راستی فرداشب هم هست .. مخصوصا" اگر پیرمرد و پیرزن در خانه دارید , ببرید تا کمی شاد باشند .. 
باقی بقای کاکه پیام و کاکه علی و .. 
( عیسی آذرگر ) دو ساعت بعد از دیدن نمایش شادی - 19/11/92

خاک دامن گیر

خاک دامن گیر 

کاری از گروه تاتر دیالوگ به کارگردانی مظفر فتحی 

آهسته از در سالن نمایش تو رفتم , تماشاگر و بازیگر , همه جوان , خدا رو شکر کسی من رو نمیشناخت , نیمه های تاتر بود , شاید هم اپیزود پایانی , به همین دلیل خیلی از تم نمایش سر در نیاوردم , درام کوتاهی بود , مانند قصه زندگی همه ماها , کوتاه و غمگین , تا میجنبیم , عمر تمام شده و در اپیزودهای فراوان زندگی آنچه درو میکنیم غصه و غم , مرگ عزیزان , بیماری , خواب , و همه زندگی شاید چراغ والوری که گرم میکند ما را , و چه دلخوشیم ما به این !! 
سالنی کوچک , در اندازه اطاقک کاهگلی اجاره ای ما , در روزگاری دور , در میانه کامیاران کهنه . و تماشاگرانی شاید کمتر از صد نفر .. 
بازیگران : فتحی و توانایی و چشمه کبودی و محمدی و اسدی . پسران بازیگر بودند و دخترکان آورنده و تهیه کننده : شریفی و ظفری و عزیزی و باز محمدی و فتحی .. 
شاید اجازه شان نداده اند , و زندگی را به نمایش آنها کشانده بودند .. مردها روی صحنه و زنها اون پشت , داخل پستو .. 
و بازی هایی خیره کننده , آنها در کارشان بسیار جدی بودند , جدیت در چهره هاشان موج میزد , من با پیش داوری رفته بودم , تاتر صاحب خانه سالهای دور من و فرامرز و محمود و .. که همه اش به شوخی و استهزا برگزار شد .. اما نه . من سخت در اشتباه بودم .. اینها آماده میشدند تا بازیگران بزرگی شوند ... اگر تقدیر بگذارد و دست یارگیری باشد .. 
چند خطی بود برای آنها ... بویژه اون نوجوانی که کارش را عالی اجرا کرد .. ممنونم جوانان همشهری ... 

( عیسی آذرگر  - شب جمعه مورخه 16/11/92 فرهنگ سرای شهر. ...)


آدم برفی و پسرک فقیر


هوا تاریک شده بود 
پاورچین پاورچین جلو رفت 
کمی خجالت میکشید 
دور و برش رو خوب پائید 
زیر درخت سرو بلند 
داخل پارک 
کسی اما نبود 
آدم برفی بزرگی بود 
به گمانم عصر امروز درستش کرده بودند 
بچه هایی با دست کش های گرم 
و کاپشن هایی از پشم 
او اما 
نه دستکش داشت و نه کاپشن 
جلوتر رفت
حالا به آدم برفی رسیده بود . 
رو به آدم برفی : 
فکر کنم خیلی وقت باشه که تو هم یه سیب درسته نخورده باشی !!
تر و فرز 
هویج را از تو صورت آدم برفی برداشت.
به آن گاز کوچکی زد 
به سرعت از آن جا دور شد.
پاهایش سست شد و ایستاد
از کاری که کرده بود 
خجالت میکشید !!
تو گویی به دزدی 25 هزار میلیارد تومان آمده بود !!
از جیب ملتی نجیب.
برگشت
رو به آدم برفی کرد : 
امشب سوپ مان هویج هم دارد 
و با گامهایی به سان مرد
به سمت خانه دوید . 
زیاد دور نشده بود 
یکی از ذغال ها 
از جای چشم آدم برفی افتاد . 

نویسنده : عیسی آذرگر ( یکشنبه 21 دی ماه 92در پایان یه روز برفی )

شب یلدا  یا  شه و چره ( چریکه )



شب یلدا یا  شه و چله ؟!! ( شه و چره = چریکه ) ؟ یام  ( شه و چره = خوردن ) 

کدام ؟ !!! ( ئیمه هوگر و لایه ن گری خودای روشنائین ؛ ( میترا )  ئه وه  که  پی  ئه لین  خودای  ئاو و نور و روشنایی و ئاگر . )

با یادی از شب چله چهل سال پیش در کامیاران . 

یخچال دو تا دو تا نبود! یکی هم نبود! اصلا"برق نبود!همه انباری و یخچال و کمد جای لباس و محل نگه داری خشکبارما خلاصه شده بود در جعبه چوبی بزرگی که بهش کت(kat) میگفتند . در داخل کت مانند چیشتی مجیور ماموستا هه ژارهمه چیز بود ؛ گردو و کشمش و تخمه و .. لباس های نو و  روغن و ...  ) .

 شب چله در اصل نامش شه و چره بوده ؛ ریشه آن در زبان کردی ست ؛ این چره به معنای چریکه ؛ آواز خواندن ؛ مانند گورانی چرین و هوره چرین .. البته با چره ( chara ) به معنای خوردن هم میشه معنا کرد .
 ئه مشو دریژترین  شه وی ساله ؛ ئیمه  ئه مشو تا دیر وخت چرا روشن ئه هیلین ؛ بو ئه وه که بیر و رامان روشنائیه ؛ ئه مشو گورانی ئه خوینین و هوره ئه چرین که له تاریک ترین شه وی سال دا به شایی بژین . 
ئیمه هوگر و لایه ن گری خودای روشنائین ؛ ( میترا )  ئه وه  که  پی  ئه لین  خودای  ئاو و نور و روشنایی و ئاگر . 
ئه مشو  ده مانه وی  به  شادی و خوشی و پی کنین  بروین  به  دژایه تی  و  شه ری تاریکی ( ئه شاره به دریژترین  و تاریک ترین  شه وی  سال ) 

ادامه نوشته

ارتباط خر شعر ماموستا قانع و بازی قربانی دکتر اریک برن پدر تحلیل رفتار متقابل

ما که چیزی نشدیم ؛ چون به کار نگرفتیم

شما بخوانید شاید چیزی شدید

ارتباط خر شعر ماموستا قانع و بازی قربانی اریک برن

یکی از اساسی ترین اصول روانشناسی و ارتباطات اریک برن در شعر بسیار زیبایی از ماموستا قانع


(( کــەر و زەمــــاوەنــــد ....))   

خر و عروسی

جارێ کەرەێکیان بانگ کرد بۆشـایی 

یه بار خری رو به یک عروسی دعوت میکنند .


قـــاقـــا پـــێ کەنــی کـەر بە ئــازادی

خر قاه قاه و با آزادی شروع به خنده کرد .


ووتــیــان تـۆ بـۆ چـی وا پـێ ئـەکەنی

گفتند که چرا اینگونه و با صدای بلند میخندی ؟


تــۆ بـانـگ کـراوی سـەر زەمــاوەنـــی

تو رسما" به عروسی دعوت شده ای


ووتــی مــن بـــۆ یــە وا پــێ ئــەکـەنم

گفت : من برای این و با این شدت میخندم


نـە دەهــۆڵ کـوتم ، نە شمشاڵ ژەنم

که نه بلدم طبل بزنم ؛ و نه نوازنده نی هستم

 

سفر در سایه یعنی چی ؟ و بازی قربانی چیست ؟ سفر در سایه بماند تا مشابه آنرا در شعر دیگری از شاعران بزرگ کرد بیابم 

 

ادامه نوشته

ظهر عاشورا ( کامیاران )

رنگ پاییز در کامیاران






پل روستای یمینان ( یادگار برادر )

ادامه نوشته

این کاریکاتو بیانگر کدام جامعه است ؟ !!

این کاریکاتور بیانگر کدام جامعه است ؟ !!
و اما حکایت من ...
چند سال پیش ، به شکرانه ای ، مادربزرگ یکی از اقوام که بسیار دوست داشتنی بود ؛ عروس و دامادها و همه نوه و نتیجه ها را فرامیخواند تا با هزینه او شب و روزی به تفریح بروند ؛ مسیر را انتخاب میکنند ، چشمه روانسر و حضرت ویس ؛ داماد بزرگ خانواده کمک کار میشود و مقدمات سفر یک روزه مهیا شده و مینی بوسی کرایه میکنند و غروب پنجشنبه از دم خانه مادربزرگ در توبره ریز به راه میافتند . با ماشین شخصی همراه حدودا" 30 نفری میشوند . با شادی و خوشحالی و در حالی که کوچکترها دست میزنند و آواز میخوانند ؛ ورمهنگ و الک رو پشت سر میگذارند .
وقتی به بالای گردنه ناله شکینه میرسند دیگه هوا در غلیان غروب و شب بود .
گردنه ناله شکینه دارای معادن سنگ هست و معمولا" کپرسی های با بار سنگ در این جاده به تردد .
مینی بوس که سر بالایی تند رو با نیر ه نیر و دنده یک بالا آمده بود ؛ به سراشیبی گردنه که میرسه نفسی تازه میکنه و راننده که ظاهرا" در سربالایی جلو بچه ها کم آورده بود ، بادی به غبغب و با غرور نیش گازی به مینی بوس میزند . مینی بوس از جا کنده میشه و در سراشیبی شتاب میگیره ، هوا خیلی تاریک نشده بود .
مینی بوس دور بر میداره و بچه ها کمی میترسند ، و مادربزرگ که صندلی جلو و کنار دست راننده نشسته بود ، به آرامی به راننده تذکر میدهد .
راننده پا را برای ترمز و ...
رنگش عوض شده بود ! ترس رو از تو آینه میشد در چهره راننده تشخیص داد .
مگر چه شده بود ؟ !!
ترمز خالی کرده بود و یا شاید هم لنت ها داغ شده بودند . هر چه بود مینی بوس ترمز نمیگرفت .
ترس همه مینی بوس را گرفته بود .
مینی بوس با سرعت پیچها را رد میکرد . حالا دیگه همه متوجه شده بودند . صدای جیغ و داد بچه ها بلند شده بود . چند تایی از بچه ها که زرنگ تر بودند ؛ مانند رضا پسر دایی ما که عقب نشسته اند ، شیشه مینی بوس را باز کرده و از مینی بوس خود را پرت میکنند .
خدای من ؛ یکباره یه کمپرسی پر از سنگ مالون ، از این 6 تن ها . اون جلو بود . که مانند لاک پشت از سراشیبی گردنه پایین میرفت .
راننده به سرعت تصمیم میگیره . راه فرار نیست . یا باید تا پایین درد غلت خورد . یا به کوه زد و یا .
او راه سومی انتخاب میکند . و مینی بوس را به عقب کمپرسی میکوبد . اما ظاهرا" نه از سمت خود .
تمامی سرنشینان شل و پل .
مادربزرگ جابجا فوت میشوند ( خدابیامرزد ننه .... ) که خیلی نازنین بود .
روز بعد در بیمارستان
برای عیادت رفته بودم .
همه اونها از یک چیز شکایت میکردند .
از رفتار و برخورد مردم ، و میگفتند که : در اون لحظات مرگ و زندگی ؛ که هیچ کس وضعیت خود نمیدانست ، که حاصلش 25 دست و پا و کمر شکسته بود . با مادر بزرگی به رحمت خدا رفته ، مردم میامدند و به جای آنکه کمک بکنند ؛ هر کسی موبایلی به دست گرفته بود و از ما فیلم میگرفت .
راستی چه چیزی میتواند دردآورتر از این باشد !! فرقی نمیکند این حال امروز همه ماست . خیلی جاهای دیگه هم . هم من دیده ام و هم تو شاهد بوده ای !!!
ما ، من ، تو ، او . دیگران را فیلم و بلوتوث میکنیم یا اخلاق خودمان را ؟ !!
راستی چرا بعضی از ماها فرهنگ استفاده از وسایلی که نه برای ریشخند ساخته شده اند ؛ را نداریم .

به استقبال كلام دكتر شيري نازار ( http://doctorshiri.com/fa/ )

آذرگر ( پاییز 92 )


((( پهلوان علی محمد کمری )))

((( پهلوان علی محمد کمری )))

از سالهای دور میشناسمش ؛ همسن و سال بودیم و همبازی ، خدا بیامرزد پدر بزرگوارش را ؛ کامیارانیها او را به نام ( مه شه ی قاسم ) میشناختند ؛ پدرم از جوانی های پدرش میگفت ؛ از اینکه از توان جسمی بسیار بالایی برخوردار بود ، اون روزهای کامیاران نه برای توانمندی ؛ نه برای هنر و نه برای تحصیل ارزش درخوری قایل نبودند ! مردان آن روزگار کامیاران تنها و تنها ملک و دولت ( تعداد گاو و گوسفند ) را برای محک خانواده ها میشناختند .


حالا دیگر بی اجر و مزد یک تیم داشت ؛ گهگداری از سوی تربیت بدنی و آموزش و پرورش حمایت میشد ، در مسابقات به همراه تیمش شرکت کرد ، و کامیاران متوجه شد که غیر از فوتبال ، استعداد زیادی در پاها و بازوان جوانانش دارد و کسی آنرا کشف نکرده بود ! کشف این با ذوق کا علی محقق شد . با پشتکار او .

کمی از سوالم خجالت کشیدم ؛ تعارف کرد ؛ ( داخل رفتم ؛ فوتبال یادم رفته بود ) متوجه شدم که خود یکی از پیگیر شدگان احداث سالن بوده . سالنی تقریبا مجهز و بزرگ .

باورم نمیشد ، یعنی کامیاران ما بارها قهرمان استان شده بود ، ما عضو تیم ملی داشتیم ؟! به حدی که کاعلی ما را به عنوان مربی تیم ملی انتخاب کنند ؟ !!
نه یکی و نه دو تا ؟!! بیش از یکصد مدال و افتخار ؟!!
اونجا بود که متوجه شدم که کا علی ما که خودرو زیر پایش یک پیکان مدل قدیمی ست ؛ خیلی بزرگتر از تصورات من بوده ، پشتکار کا علی به ترک تحصیل مدرسه راهنمایی اش نیشخند میزند ! و حالا دیگر کا علی ما ( پهلوان علی کامیارانی ) ست .


ادامه نوشته

لزوم بازسازی قلعه توبره ریز کامیاران به عنوان جایگاهی برای جذب توریسم

 ابتدا با وجه تسمیه و معنای نام توبره ریز که قبلا" واشکافی کرده بودم شروع میکنم :


وجه تسمیه نام روستاي توبره ريز :

نام روستا به زبان كردي و محلي ( تروه ريز يا توره ريز = terwarez  ) همانگونه كه در قسمت هاي ديگري اشاره شده ؛ روستاي توبره ريز در اطراف قلعه اي بنا نهاده شده  است .

به علت حجم بالاي نوشته ها و عناوين  و رو نيامدن مطالب و عكس ها ؛ بقيه را در ادامه مطالب جستجو كنيد :

اين قلعه در گذشته هاي دور داراي مكعبي شكل بوده . ارتفاع آن در حدود 50 متر ؛ و اضلاع آن حدود 300 متر بوده است . در گذشته هاي دور بالاي قلعه مسكوني بوده و ابتدا تمام روستا بر بالاي قلعه استوار بوده است . اما به مرور و مخصوصا" در فاصله بين سالهاي 1150 تا 1250 به دلايلي قلعه كه جنس ساخت و مصالح آن كلا" خشت خام و ديوار مهره ( مخلوط گل و كلش ) بوده ؛ ويران شده و با هزار تاسف ساكنين قلعه با استفاده از خاك قلعه كه خاك قديمي بوده و مهياي ساخت خوب خانه هاي كاهگلي به منظور ساخت خانه هاي خود در محيط پيرامون قلعه قديمي از آن استفاده كرده اند . خانه هاي قديمي روستاي توبره ريز كه حالا ديگر تبديل به يكي از محلات شهر كامياران شده ؛ پيرامون اين قلعه به گونه اي چيده شده بود كه پشت هر خانه به قلعه مي چسبيده است . اين استفاده از خاك قلعه باعث ويراني قلعه شده و ابعاد و ارتفاع آنرا به شدت كاهش داده ؛ به گونه اي كه به راحتي قابل تشخيص نيست . بنده خود در سال 1350 كه 8 ساله بودم ؛ روستاي توبره ريز را با همين توصيف به ياد دارم .

قلعه توبره ريز توسط دانشگاهيان فرانسوي در فاصله بين سالهاي 1345 تا 1347 شكافته شده و سفالهاي كشف شده  آن كه مويد سكونت 5000 ساله در اين قلعه بوده ؛ به يغما رفته و براي ما تنها دستنوشته هايي باقيمانده كه به گمانم هنوز در ميراث فرهنگي استان كردستان موجود باشد .

در اين قلعه و در 6 طبقه از پايين به بالا از 3000 سال پيش قبل از ميلاد تا عصر صفوي بقايايي از قبيل سفال ؛ ظروف ؛ لوازم زينتي ؛ ابزارهاي جنگ و شكار كشف شده و به همراه تپه تيانه كه آنرا هم در ادامه بحث خواهم كرد نشانگر اين است كه در دشت كامياران مردمان با فرهنگ و متمدني زندگي مي كرده اند .

خاك اين قلعه با استفاده از جوال و توبره و توسط كارگراني كه توسط حاكمان به كار گرفته شده اند ؛ از فاصله هاي يك و دو كيلو متري آورده شده و بنا نهاده شده است . از دلايل قرارگيري قلعه و ساخت آن در اين محل هم ميتوان به دو عامل : آب ؛ چه براي آشاميدن ( در وسط روستاي توبره ريز چشمه بزرگي قرار داشت و البته در بالادست آن هم قنات خوبي بود كه گمان كنم حالا هر دو خشك شده باشند و البته با هزار تاسف ؛ چرا كه به علت بي مبالاتي مردم انجام گرفته است . و ديگر آب كشاورزي كه در اين نقطه براي 500 هكتار آب از دره رود توبره ريز كه از ارتفاعات توانكش سرچشمه ميگيرد آب وجود داشت و سوم دسترسي آسانتر به زمين هاي كشاورزي و در آخر هم تسلط بر دشت كامياران مي توان اشاره كرد .

پس به صورت قطع و يقين وجه تسميه نام توبره ريز در خود نام توبره ريز نهفته است : جايي كه با خاك آورده شده با توبره بنا نهاده شده است .


این از گذشته توبره ریز
اما حال که توبره ریز به عنوان بخشی از شهر کامیاران پذیرفته شده است ، چه نقشی میتواند به عهده بگیرد ؟
برای دیدن پیشنهادات به ادامه مطلب بروید :

ادامه نوشته

رودخانه کامیاران ( چه م کامیاران ) و لزوم ساماندهی آن


(( لزوم ساماندهی حاشیه رودخانه کامیاران ))


 زرينجوب : از دو كلمه زرين به معناي طلايي و جوب به معناي رود كوچكي از آب درست شده است .

در كنار روستاي زرين جوب ( در محل به آن زرین جو = ( zarin joo   )  رودخانه زرين جوب كه شمالي ترين سرشاخه طولاني ترين رودخانه فلات ايران يعني كرخه است قرار دارد . اين رود كوچك در گذشته دائمي بود و آب بسيار زلالي داشت و از آنجا كه همين رودخانه كوه هاي از جنس شيست و گابرو شمال منطقه كامياران را با شيب تندي شسته و با خود  در دشت زرين جوب و پايين شهر كامياران به رسوب ميگذارد ( معادن عظيم ماسه دشت كامياران حاصل رسوب همين رودخانه و ... است ) در محل روستاي زرين جوب تمام عرصه رودخانه از قلوه سنگهاي  روشن و طوسي رنگي پر شده و جريان آب شفاف و روشن رودخانه بر اين سنگها مخصوصا" در وسط ظهر و به هنگام درخشش آفتاب نور آفتاب را منعكس كرده به گونه اي كه چشم را مي آزارد . گويي كه كف رودخانه پر از قطعه هاي درخشان الماس شده است . و قطعا" نام روستا از همين گرفته شده است .

تذكر اينكه : خدا رحمت كند اون بنده خدايي كه اين نام را بر اين روستا گذاشته و شايد خبر داشته كه روزي در محل رود روستاي زرين جوب دريچه عظيم با 5 متر قطرطولاني ترين تونل آبرسان كشور يعني تونل آب سد كامياران ( گاوشان ) باز خواهد شد ؛ و اين ابتداي سيراب شدن مردم كرمانشاه و زمين هاي وسيع دشتهاي بيلوار و ميان دربند و كرمانشاه و ..  است . منظره اي ديدنيست هر وقت كه دريچه هاي تونل باز ميشود و رود خروشان و زلالي در كنار زرينجوب نعره ميكشد .

به راستی که زرین جوب . زرین جوب است . چه که اگر دهانه خروجی تونل سد کامیاران و نوید جاری شدن آب رودخانه عظیم گاورود در دشت کامیاران نبود معلوم نبود که چه بر سر چاه های به شدت تعمیق شده و سفره های آب زیر زمینی پایین رفته دشتهای کرمانشاه و میان دربند و بیلوار و میانراهان و .. که حالا دیگر در برخی مناطق به جای آب . آب سنگین و چرب بالا میدهند  می آمد .



این مطلبی بود که در گذشته در وصف زرینجوب و رودخانه کامیاران نوشته بودم .

و من گاهی چقدر از خودم بدم میاید که همه اش در وصف زیبایی های کامیاران مینویسم که گویی جزایر قناری ست .

و در آن هیچ نازیبایی و ظلم نیست . جوانانش همه به کارند و مردانش هیچ شرمنده زن و فرزند نیستند !!!

زخم های عمیقی داریم و راه های علاج ...

یکی هم همین رودخانه اش که این تابستانهای اخیر ، رودخانه اش به لطف تونل آبرسان سد گاوشان پر آب تر از زاینده رود و ... شده است . و مسئولینش چقدر غافل .. !!

به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

براي مرحوم مادرم ( به بهانه روز مادر )



چه عطري داشت ... بوی آغوشت

همیشه زحمت من بود بر دوشت

 

چنان زلال و لطیف بودي
 که مطمئن هستم
دو بال بوده به جای دو دست بر دوشت

 

ولی به خاطر من بال را کنار زدی
که با دو دست بگیری مرا در آغوشت

 

که با دو دست برایم دو بال بگذاری
به جای روشنی بالهای خاموشت

 

که آسمان خودت آسمان من باشد
که از بهشت بخوانيم
دوباره دعايي 

 

ده زمال كردي سرت ، آفتاب تابستان!
شکوفه تاج سر تو ، ماشته و قه وا  تن پوشت

 گاه رفتن  نبود توان در دستت
آنكه برد ، بال بود بر دوشت

بهشت جای قشنگیست ، جای دوری نیست
بهشت باغ بزرگیست، باغ خيال تو

 

بهشت اول و آخر، گمان نکن حتی
بهشت هم بروي می کنم فراموشت!

خدايت بيامرزد مادرم 


به گمانم اونجا
نه يك روز
كه هر روز روز مادران باشد .

عيسي - عصر چهرشنبه 11 ارديبهشت 92


گل براي گل (  Flower to flower  ) قصه گل چيدن كودكي هاي من براي خانم معلم چهارمم

گل براي گل (  Flower to flower  ) قصه دستان ترك خورده پر از گل من و دستان نرم و نوازشگر خانوم معلم كلاس چهارم دبستان

                                                  به نام خداوند سبحان

خيلي وقت بود كه از خدا طلب مي كردم تا چند ساعتي فراغت بدهد ؛ كه بتوانم برخي از وقايع كودكيم را به تحرير در بياورم . سعي خودم را كردم ؛ گمان ميبرم از زمان انشاء نوشتن هاي تند و تيزم خيلي گذشته و اين سالهاي كار ؛ خيلي بين آنچه كه دوست داشتم بشوم با آنچه كه شدم فاصله انداخته است . ديشب اين فرصت دست داد و بالخره يكي از آنها را نوشتم . در زندگي هر كدام از ماها گاهي يك جرقه ؛ يك برخورد ؛ يك رفتار ؛ يك جمله خيلي تاثير گذار هست و خط سير زندگي ما را تا به آخر تعيين ميكند ؛ رفتار يك همسايه ؛ كنش يك معلم و .. قصه اي را كه برايتان تعريف ميكنم ؛ از همين نوع هست ؛ رفتارهاي مثبت يك خانم معلم كه اگر نبود ؛ شايد من هم مانند تقریبا" همه همکلاسی هایم  / دست از تحصيل ميشستم و راه ديگري را ميجستم كه قطعا" خالي از زحمت بيشتر نبود . به گمانم نامش خانم توكلي بود ؛ معلم كلاس چهارم دبستان من ؛ نميدانم حالا زنده ست يا به رحمت خدا رفته ؛ اما ميدانم كه جزو آندسته مردماني بود كه حداقل به خاطر دعاهاي خير من عاقبت به خير شده است . و اگر حتي دعاهاي من هم نبود باز عاقبت بخير بود ؛ چرا كه مثبت ميانديشيد ؛ هميشه لبخند به لب داشت و تخم نشاط ميكاشت . نوشتن من جداي از سخن گفتن من نيست . گاهي به ياد ميارم كه براي روستاييان از شيوه هاي جديد كشت و نهايتا" توسعه و رفاه زندگيشان ميگويم ؛ به حدي حاشيه ميروم كه گاها" اصل مطلب از دستم ميرود . من گمان ميكنم كه اونجا به جهت تفهيم بهتر نياز هست و اينجا هم براي شرح جغرافيا و زماني كه در آن بوده ام ؛ و درك بهتر قصه گاهي نياز هست گريزهايي به خارج از داستان بزنم . اميدوارم كسي را خسته نكند . فكر ميكنم جذابيت هاي خاص خودش را دارد و تلاش میکنم تا مانند یک فیلم ذهن خواننده را با خودم همگام کرده و او را در همون شرایط بنشانم . از اين رو دعوت ميكنم تا در ادامه مطلب / اصل داستان را خوانده و من را كه در دهه چهلم از زندگی و در ابتداي قصه نويسي هستم راهنمايي بفرماييد . دوست من كسي ست كه يكبار بخواندم و عميقا" ايرادهاي كارم را بگويد . چون قصه هاي دوم و سوم من هم در راه است .

محتاج انگشتان نقاد شما ( آذرگر ) ارديبهشت 1391

ادامه نوشته

آب - يكتا گوهر اللهي

آب
یکتا گوهر واقعی در عالم خاک

منبع - بسم الله نور 
          انسان اگر همه عمرش را بدون یک لحظه درنگ در شکر نعمت آب به عبادت خالق بپردازد باز هم کافی نخواهد بود و دیگر هیچ ، فقط چند روز این مایع هستی بخش به جهان جاری نشود کافی است تا پایان زندگی آغاز شود ، و ما چه سهل انگارانه از کنار مهم ترین عامل حیاط بشری می گذریم بی آنکه قدرش را بدانم و شکرش را بخوانیم .
          اما گیاهان مورد علاقه انجمن ما یعنی کاکتوس ها بخصوص انواع بیابانی قدر این نعمت خدا دادی را نسبت به دیگر گیاهان بخوبی می دانند و اگر در فصول ریزش باران قطره آبی گیر شان بیاید آنرا مشتاقانه در وجود خود ذخیره می کنند ، تا در مواقع بی آبی از وجود آب درون خود بهره مند شده و زندگی کنند .البته بدن انسانها هم قسمت اعظمش از آب است اما بنا به لطف پروردگار و خلق هوشمندانه انسان و منابع آبی فراوان در دسترس اشرف مخلوقات هر گز نیازی به ذخیره آب برای مدت طولانی در خود ندیده است .
         اینکه آب برای وجود انسان و گیاه چقدر مهم است بر کسی پوشیده نیست ، اما آنچه هنوز اسرارش بر همگان آشکار نشده گواهی آب بر خلقت پروردگارش است که ما در این پست تصمیم گرفته ایم تا جدیدترین تحقیقات انجام شده در زمینه تا ثیرات محیط و کلام بر سلول های آب را برای تان شرح دهیم تا هنگام استفاده از آب برای مصارف خود و گیاه تان وارد عرصه جدیدی از ارتباط معنوی با خالق تان گردید.
     و اما راز گواهی آب چیست ؟ برای آغاز این مبحث ابتدا نظر شما را به  آیه شریفه ۴۴ سوره مبارکه اسراء جلب می کنم : "آسمانهاي هفتگانه وزمين وهرآنچه درآنهاست تسبيح اوراميگويند وهيچ چيزي نيست مگر آنکه تسبيح او ميگويدولي شماتسبيح آنان را نمي فهميد اوست که بردبارو آمرزنده است "
ادامه نوشته

تشكر از همراهي يك دوست با ارسال تصوير و متن زيباي زير

و نيز تشكر از همراهي كاك همايون نازار

تپه هاي باستاني منطقه كامياران

نام و محل قرارگيري تپه هاي تاريخي و باستاني كامياران كه در آنها كاوش صورت گرفته و در فهرست آثار ملي ايران قرار گرفته اند .




زيارتگاه حضرت عكاشه ( رض ) روستاي كاشتر كامياران


تنهايي هاي مرد كامياراني

شب عجیبی بود ، تنهایی ای در عمق وجودم ، که گذشته بی کسی هایم را گوشزد میکرد . خدایا این تو هستی که طالب تنهایی هستی ، من هیچگاه خواستارش نبودم ، ولی تنها هدیه ای بود که بارها انسانها تقدیمم کردند ، گرچه برایم دگر مفهوم هولناک گذشته را ندارد ، جایگاه امنی شده که تنها در آغوش او آرامم ، امشب و آن هنگام كه به تنهایی ام لبخندی زدم و او را به یک چاي داغ دعوت کردم تنها با من تا انتها ماند و دستانم را در دستانش میفشرد و خوشحال بود ار اینکه اینبار این خود من بودم که او را به یک میهمانی صمیمانه دعوت کرده بودم و بر او لبخند میزدم و راز دل را با او در میان مي گذاشتم . آری ، ای تنهایی ، من دگر از تو نیز هراسی ندارم ،  شاید آنجا که با هم در فضای سیاه جمعه شب دلگیر این شهر پرسه میزدیم و تو برایم تصویری از روزهای گذشته ام تا حال را به چشمانم میکشیدی شاید آن هنگام که بر تاب سوار بودي و من تورا به اوج روانه میساختم و شاید در آن لحظه ای که با هم کلی درد و دل کردیم را هرگز از یاد نبرم و باز هم در کنار تو بمانم . این شهر اگر تمام کوچه هایش خاطره شوند باز هم خاطر امشب که در کنار تو اشک ریختم و تو نیز با من گریستی از یادم نخواهد رفت چرا تاکنون از حضورت بیم داشتم و از تو فرار میکردم . تو وفادارترین معشوقي بودی که همیشه در کنارم حضور داشتی شاید چون انسان نبودی ، کوچه های شهر هر چقدر هم تاریک باشند و خوفناک دگر هراسی از آنان ندارم ، این دنیا برایم قشنگی لبخندی کودکی را خاطره ساز میکند که وقتی در انتهای کوچه گل میفروخت ، گلهایش را با عشق از او خریدم و تقدیم خودش کردم . به راستی که او میداند لبخند رضایت آدمیان همان لبخند خدا است بر من ! تاریکی نیز زیباست زیرا تصویر خاطراتم را بر آن نقاشی میکنم .  همه به خاطره امروز تنهایی ام تبدیل شد ! اشکهایی که از بی گناهی ام سرازیر میشد .  ! شاید اینها تنها خاطره هایی از یک دوستی ساده باشند و من برای مرورشان امشب به همراه خدا و تنهایی یه تک تک آن مکانها رفتم ، به همراه او آه کشیدم و به احساس عمیقم نگاهی انداختم آیا کسی هست که عمق آنرا بفهمد ! و خداي مرد ني زن كامياراني پاسخم را داد : نه ، خود را به من بسپار ، بگذار با هم از همه دنیا بی نیاز باشیم ای رفیق قدیمی تنهایی، تو چه خواهانش باشي چه نباشي با منی .....

این نیز بگذرد........

این نیز بگذرد........

دلم هوای کودکی هایم را کرده بود...

فقط اینجا را داشتم که بیایم

کسی چه میداند؟

چه حس پرهیجانی ست

حس یک نوجوان 14 ساله!

که دلش تند تند میتپد برای دیدن دوستي

سر کوچه!

بهزاد و ولي و حه مه و سيه ك و موجتبا

آن هم پنهانی و یواشکی!!

يادش بخير

جوي آب كنار آبادي

همان كه ميگذشت

از در خانه

ئه ولكريم لكه  ( روحش شاد مرحوم عبدالكريم حمدي )

 

عيسي اذرگر – جمعه شب هفده آذر1391 

اين هم نظري است !!!

  سه شنبه 14 آذر1391 ساعت: 20:1 توسط:عبدالمالک
ریدم به وبلاگت..کثافت بی شعور..تو کامیاران سنی نیست فقط شیعه آدمن...کثافت پست فطرت این کس شعرها چی نوشتی؟....چرا از عید قربان و عید فطر کامیاران چیزی ننوشتی؟ ها کثافت نفهم....تو و امثال تو باید دهنتو هزار بار غسل بدی،وقتی اسم مبارک ..... رو می بری..بی شعور رافضی...مفتخور جیره گیر....کثافتتتتتتتتت.


====================================

جواب :

اين هم نظريست از جنابي كه دوست داره لابد عبدالمالك ريگي باشند .
خدا ما را از نوع اسلام شما ( بدون توجه به شيعه و يا سني بودنتان ) در سايه نظام اسلامي محفوظ بدارد . گاهي چون تويي كه .......ميكني و گذرت اتفاقي به برخي وبلاگ ها ميخورد و اينگونه ... پشيمان ميشويم از انتقاد كردن و آرزو ميكنيم ; كه بيكاري و گراني و فقر و نداري و ... مان آرزوست !!! و  اگر قرار است بچشيم ؛ بگذار همچنان از دوست بچشيم كه خدا نكند سايه تان بر هيچ ملتي بيافتد كه تجربه افغانستان و عراق و .. ثابت كرده تنها و تنها بمب و نارنجك و روبند و چادر ظخيم آبي رنگ پنجره دار ( ارمغان طالبان براي زنان افغاني )و سبيل تراشيده و ريش هاي بلند پر چرك ( ارمغان وهابيت براي مردان پاكستاني ) و بيچارگي براي ملت هاي مسلمان به ارمغان ميآوريد .
خدا پدر و مادر اون دلاور دختر پيشمرگه كرد را بيامرزد و او را به سلامت بدارد ؛ كه در راس العين سوريه كلاشينكف به دست گرفته بود و از ورود نيروهاي سپاه آزاد سوريه به كردستانش جلوگيري ميكرد و در جواب خبرنگار bbc كه چرا ؟ جواب داد كه : ما مسلمانيم و از اسلام بدمان نميآيد ؛ اما از اسلام نيروهاي معارض سوري مي ترسيم و بيزاريم .


اين هم آي پي جنابعالي كه از ....... و با سوء استفاده از وبلاگ يك دوست آمده اي و  كامياران را اگر كه كور نبودي ميخواندي كه هم از رمضانش گفته ايم و هم از فطرش و هم  قربانش . از چه رو عصباني ؟!! كه نميتواني منكر تاريخش شوي ؟!! كه نميتواني منكر هزاران دست جوانمرد سني و شيعه اش شوي كه ظهر عاشورا در چهار راه شهرش بالا رفته و حسين را فرياد ميزنند !! ...كه اگر ذره اي اهل شناخت و معرفت بودي ايمان ميآوردي كه اينجا و در شهر من تعصب بيجا خيلي وقتهاست كه از فضاي پاك شهرش رخت بسته و شيعه و سني نميشناسد و هر چه هست لبخند است و صلح و صفا و دوستي .



[ج. ا. ايران] 217.218.162.152    91/9/14 19:52 [Chrome] [Win 7]
لينک دهنده:

joanshir.persianblog.ir
 وب سایت   پست الکترونیک



( اين هم از : به لهجه كامياراني ها : خوه سه ن  . به لهجه سنندجي ها دژين و به لهجه كرمانشاهي ها دوشمين و به فارسي دشنام خوري خوب ما . اون هم فقط به خاطر ...
       
محرم و تعزیه و عزاداری در کامیاران قدیم ( ویژه محرم )

هر آنچه از من بر می آمد


گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت !
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد !
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ میدم : هر آنچه از من بر می آمد !

دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب ، اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست