وجه تسمیه و معنای نام روستاهای کامیاران - قسمت دوم )
===============
تاریخ پیدایش حالا دیگر شهرموچش کاملا مشخص نیست. تنها نشانی که از گذشته آن بر جای مانده است ؛ تپه ای از خاک است که خانه ها ی روستای قدیمی موچش در اطراف آن دایره وار قرار گرفته است ؛ از قدیم در میان اهالی روستا به شفاهی و سینه به سینه نقل شده که موچش دارای قلعه ای بوده که بر روی همین تپه قرار داشته است . امروز آن تپه به ( قه لا = قلعه ) معروف است .
مردم قدیمی روستا نقل می کنند که طایفه ای از زردشتیان در این قلعه تاریخی زندگی می کرده اند.
موچش معرب و تحریف شده کلمه « موژه ژ» به معنای راه باریک است و وجه تسمیه ان شاید ازهمین معنای راه های باریک گرفته شده باشد . و از آنجا که اصل روستای موچش در میان دشت گسترده ای به همین نام قرار گرفته است و این دشت به لحاظ وسعت دومین دشت وسیع و آباد شهرستان کامیاران بعد از دشت کامیاران می باشد و امکان ایجاد راه های پهن و بزرگ در آن وجود داشته است ؛ این معنا کمی دور از ذهن می باشد . در نتیجه برای یافتن معنا و وجه تسمیه نام موچش باید به همین قلعه اشاره کرد ؛ که مردم محلی هم به آن اذعان دارند ؛ و آن این است که : اطزراف این قلعه و با استفاده از رودخانه دائمی امیرآباد که در جنوب روستا جاری بوده و به جهت ایجاد امنیت خندقی ایجاد کرده و راه دسترسی به این خندق راه باریکی بوده که به داخل قلعه کشیده شده است و شاید نام روستا از همین نام راه باریک گرفته شده باشد .
بنابراین هسته اولیه پیدایش روستای قبلی و حالا دیگر شهر موچش ؛ قلعه تاریخی در وسط آبادی است که در بررسی های بعمل آمده باستان شناسی جزو اولین سکونت گاه های بشری بوده است . بافت قدیمی روستا که حالا هم تقریبا" دست نخورده باقی مانده است ؛ مربوط به قبل ازسال 1350 شامل خانه هایی بود که از سمت جنوب و جنوب غرب قلعه شروع شده و به سمت قلعه ادامه پیداه کرده است.
بر اساس اظهار نظر اهالی ؛ سال های سال بافت موچش به این صورت بوده تا اینکه مرحوم میرزا حبیب جزء اولین کسانی بوده است که از این قسمت بیرون رفته و در دامنه شرقی ان خانه ای ساخته و بعد از وی دیگران نیز اقدام به این کار کرده و بدین صورت ساختمانهای مسکونی از دل قلعه بیرون آمده و در اطراف قلعه پراکنده شده است .
بعد از آن هم که در اواخر حکومت پهلوی یعنی سال های 1350 تا 1357 به از آنجه که دشت موچش زمین های حاصلخیز خوبی دارد ؛ شرکت سهامی زراعی در آن ایجاد و زمین های کشاورزی عمدتا" به زیر کشت درختان میوه رفته و در بالادست روستای موچش شهرکی ایجاد شد و به مرور خانه های در حد فاصل روستا و قلعه قدیمی موچش و این شهرک تازه تاسیس توسط اهالی ساخته شد و موچش توسعه یافت .
با پیروزی انقلاب اسلامی متاسفانه و یا خوشبختانه بساط شرکت سهامی زراعی برچیده شد ؛ زمین های روستا مجددا" در بین روستائیان توزیع و کشت های سنتی مجدد ایجاد و با اجرای طرح هادی خیابان هایی در داخل این دو مجموعه ؛ یعنی شهرک موچش و روستای قدیمی موچش ایجاد و با استقرار شهرداری و بخشداری ؛ روستای موچش تبدیل به شهر موچش شد .
دشت موچش یکی از دشت های مرتفع شهرستان کامیاران بوده ( بین 1600 تا 1700 متر ارتفاع از سطح دریا ) و از مناطق سردسیر میباشد .
در ضمن مردمان ساکن در این پهندشت ؛ مردمانی آرام ؛ مهمان نواز ؛ نجیب ؛ با پشتکار و با فرهنگ بوده و در گذشته بهترین قالی های شهرستان کامیاران توسط زنان نجیب و صبور همینجا بافته میشد .
نمیدانم ؛ شاید این وجه تسمیه صحیحی برای موچش نباشد ؛ از این رو :
منتظر نقد خوانندگان عزیز هستم .
آذرگر
======================================
معنا و وجه تسميه نام روستاي كوله ساره
براي يافتن معناي نام روستاي كوله ساره با يك پيش زمينه ذهني ؛ تصميم گرفتم ابتدا سري به اينترنت و فرهنگ دهخدا و ماموستي هه ژار بزنم ؛ كه در موتور جستجو گوگل چشمم به وبلاگ دوم كوله ساره و نوشته آقاي مهرداد .... افتاد ( كه البته چون وبلاگ ايشان زود تر تهيه ديده شده است بايد گفت وبلاگ اول كوله ساره . ايشان در ميان نوشته هايشان بسيار عالي معنا و وجه تسميه نام كوله ساره را آورده اند ؛ كه در زير و از آنجا كه ذكر منبع ميكنم با اجازه غيابي از ايشان عين نوشته شان را در معرض ديد مطالعه كنندگان ميگذارم و چند سطري به آن اضافه ميكنم و به قول ايشان ميماند قضاوت بازديد كنندگان و سلامتي .
وجه تسمیه کوله ساره
خوانندگان عزیز وارجمند، این مطلب صرفا دیگاه های بیان شده در باره ی علت نامگذاری این روستا می باشد وچیزی نیست که به طور یقین بدان ها استناد کرد نویسنده فقط با پرسش از تعدادی از ریش سفیدان و اهالی با سواد روستا علت نام گذاری را بر رسی نموده وبررسی صحت وسقم مطالب را به خود خواننده واگذار می نماید هرچند در لابه لای نظرات گفته شده می توان تاحدودی به علت اصلی نام گذاری پی برد.
1- اولین وشاید اصلی ترین علت نام گذاری از نظر نویسنده اینم طلب است که کوله ساره از دو تک واژ با معنی کردی یعنی (کوله + ساره ) ساخته شده است که بخش اول کوله را درزبان کردی می توان به معنی بسیار ، زیاد ، بسیتار زیا د – معنی نمود چنان که در عبارت کردی زیر : مثلا فردی به دیگری می گوید : کولی زرنگه(خیلی زرنگ) یا کولی به رزه (مقدار قابل ملاحظه ای بلند است .)
واما عبارت یا تکواژ دوم یعنی :ساره رابه طور قطع می توان به معنی سرد در نظر گرفت چرا که باکلمات نسار: نزار سارده، سارد که اولی (نسار: نزار ) به معنی جای سرد که مقابل کلمه ی خوه ره تاو یعنی جایی که گرم است و دایم در معرض اشعه ی خورشید می باشد معنی نمود .
نتیجه : کوله ساره را می توان به معنی جایی که بسیار سرد می باشد را معتی کرد وبه حق چنین معنایی بسیار با مسما ودر خورسرمای سخت این روستا می باشد
2- دومین معنی به معنای جماعتی از مشاهیر می باشد که در مورد باید عبارت را به دو تکواژ (کول + هساره ) تجزیه نمود که در این مورد هم کول به معنی بسیار جماعت چند نفری و جمع می توان معنا کرد چنانکه در عبارت کردی : کولی قارچکی هاورد _ یعنی یک بقچه پر از قارچ را آورد یا کولی ماتل بوین یعنی زمان زیادی معطل شدیم به معنی زیا جمع نسبتا زیاد که با همان عبارات معنی شده درباره ی کوله همخوانی دارد
واما هساره یا هه ساره که معادل کلمه ی ستاره که مجازه به معنی مشهور وبرجسته امده است مثل ستارهی تیم ملی فوتبال و دیگر مثالها
البته این مطلب هم با توجه به شواهد مانن مکانها وقبور مشایخ و صوفی ها هم به دورازذهن نیست وشاید مانند عودالان یعنی کسانی که برای عبادت گوشه نشین شده ودر کوه عه ودالان در پشت روستای دولاب ساکن شده وقبرشان هنوز هم در روی کوه است کسانی در این دره یعنی کوله ساره گوشه نشین بوده و بعدا مشهور شده و همان جماعت شهرت یافته علت نام گذاری این روستا باشند
باتوجه به مطلب اخیر می توان کوله ساره را به معنی جمعی از مشاهیر معنی نمود .
3- سومین معنی کوین روبه روی روستا در زمانهای قدیم درست کنار سنگی که به سنگ موسایی مشهور است زنی به نام ساره زندگی می کرده است وهمه روزه برای بردن هیزم از کوه به بایین وداخل درختان پایین روستا آمده ومقداری هیزم را با کول خود به منزل می برد وهرکه از روستا می پرسید : اون شخصی که از کوه بالا می رود کیست ؟می گفتند ساره است
وبا گذشت زمان این روستا به کوله ساره مشهور شد هر چند به نظراین جانب این نظریه چنان محکم و متقن نمی باشد چرا که اولا با توجه به توضیحات اصلا قبلا روستا بوده وروستا که بدون نام نبوده ؟! ثانیا با وجود شیب بسیار تند کوه براوه ر و عدم امکان زندگی در آن جا و وجود جای بهتر و فراختر در دور و بر روستا مگر کسی که شیرین عقل باشد چنان جای سخت و سردی را برای زنگی انتخاب کند واین در حالی است که در قدیم برای در امان ماندن از دست دزدها ( چه ته) خانه ها را دور هم ومعمولا در اطراف قلعه می ساختند .
4- به طور قطع ویقین تا 70 الی 80 سال پیش مردم این روستا به زبان هورامی مکالمه می کردند وآثار این زبان به صورت کاملا واضح به جا مانده است وبیشتر ریش سفیدان روستا هم به صورت کامل می توانند به زبان هورامی سخن بگویند اما دلیل اصلی این مدعا نام کوه ها و دشت هایی است که از گذشته به جا مانده است مانند : وه رگه ولی که به معنی کونا گورگ ( سوراخ گرگ) یا هانه ساو به معنی کانی سیف ( چشمه سیب ) می باشد این مقدمه برای این است که یکی از دوستان که اهل کوله ساره نیست می گفت : در لیلاخ ما به توتی که بسیار رسیده و اب دارشده باشد می گوییم : کوله ساره
در پایان نتیجه گیری وقضاوت را به خود خوانند گان وبلگ واگذار می نمایم و از تمامی دوستان وخواننگانی که اطلاعات دقیق از هرگونه ای که راجع به این روستا می باشدرادراختیاردارند درخواست می کنم ان را برای این جانب ارسال نمايد .
درسایه سار ایزد منان روزگار به کامتان باد
جمعه يازدهم بهمن ماه 1387 / مهرداد ....
======================================================
/**/ /**/
دوست عزيز آقا مهرداد ؛ ابتدا بايد گفت كه خسته نباشيد و دست مريزاد ؛ و اما :
1- شما در معناي واژه اول نام كوله ساره يعني :(( كوله )) به اشتباه رفته ايد ؛ كوله ساره را در محل و در كل استان كردستان به لاتين اينگونه تلفظ ميكنند : kula sarae)) )) يا (( kolasarae )) يعني كوله را با لام با فتحه مينويسند و ميخوانند ؛ مانند كوله بار ؛ كوله پشتي ؛ و اين در حاليست كه شما كوله را با لام كسره نوشته ايد ؛ و در اينجا مرتكب اشتباه شده ايد . ما روستاهاي زيادي در كردستان و در ايران داريم كه با پيشوند كوله هستند و واژه اول آنها كوله است و همه هم همينجوري تلفظ ميشوند ؛ يعني با لام فتحه ؛ مانند : كوله هرد در حسين آباد سنندج ؛ كوله به يان در حومه شهرستان سنندج ؛ كوله سر در سردشت مهاباد ؛ كوله در ديواندره ؛ كوله مرز در دلفان خرم آباد و ...
و اين در حاليست كه شما كوله را با لام كسره نوشته ايد (( kolee )) كوله ؛ كوله ساره فقط به معناي چيزي است كه بر پشت ميبندند ؛ مانند كوله پشتي و . و اين در حاليست كه كوله شما فقط در زبان كردي به معناي جمع است ؛ مانند اينكه ما بگوييم كولي پياو جه مه وه بونه ( تعداد زيادي مرد جمع شده اند ) ؛ يا كولي ناني خواردوه ( نانهاي زيادي خورده است . هردو معنا به هم نزديك هستند . در كوله كوله ساره چيز و يا تعدادي كه بشود بر كول و يا پشت حمل كرد و در كوله ترجمه شده شما ؛ يعني آن جمع .
2- حال اگر بپذيريم كه كوله كوله ساره با فتحه تلفظ ميشود ؛ آن وقت ديگر نميتوان نتيجه گرفت كه كوله ساره به معني : جماعتي از مشاهير تفسير كرد !!!!!!! و يا ......
3- ريشه كلمات فارسي و كردي كاملا" يكي ميباشد و هر چند كه بنده هم قبول دارم كه زبان كردي به علت اينكه كمتر مورد تهاجم بيگانه قرار گرفته است از غنا و ثروت و يا دولتمندي بيشتري برخوردار است ؛ اما در معناي واژه دووم يعني ساره ؛ ضمن اينكه جاي تقدير دارد كه تقريبا" به تمامي معناهايي كه ميشود از آن استحصال كرد پرداخته اي ؛ اما يك معني را فراموش كرده اي كه در بسياري از ابيات شاعران ايراني مانند فردوسي به ساره اشاره شده است و ساره را مخفف ساري ؛ همان پوشش زنان هندي كه چيزي شبيه به لباس زنان كرد بوده و بدن را كاملا" مي پوشاند ؛ دانسته اند . ساره زن ابراهيم نبي هم ظاهرا" از اين رو اينگونه خوانده اندش كه زني پوشيده و مستوره بوده .
4- با اين وجود من هم اضافه ميكنم كه كوله ساره ميتواند به معني :
= يك كول يا پشتي پر از پارچه
= و بواسطه گردنه سختي كه كوله ساره در ابتداي آن قرار گرفته و يكي از محل هاي آمد و شد هورامي زبانهاي آن طرف گردنه مانند : طا و هه نيمن ؛ و فارس آوا و تا پالنگان ... و صعوبت زمستان و كوه و .. كه اجازه نميداده كه كسي غير از پشت خودش ؛ حتي با اسب و استر هم بار را جابجا بكند و مايحتاج ببرد ؛ آنرا كوله ساره ؛ به معناي جاي سخت و سرد و كول ( مانند گردويي كه به سختي ميشكانيمش و اصطلاحا" به آن ميگوئيم كه ( گويز كولي كه ) آنرا كوله ساره ناميده اند .
= شايد هم همان قصه قديمي واقعيت داشته باشد كه زني يهودي بر كول خودش ؛ درخت و هيزم جمع ميكرده و بر بالاي كوه مي برده كه يكي ديگر از معاني كه در زبان فارسي از ساره ميكنند ؛ (( ساره = به معناي تنه درخت )) باشد . و يا مايحتاجي كه هر روز ساره با كول خود به بالاي كوه ميبرده است . در ضمن ؛ اين را هم يادآوري ميكنم كه روستاهاي ما به علت هاي فراواني مانند سيل و زلزله و سرقت و آتش سوزي و رانش كوه ؛ بسيار پيش آمده كه جابجا شده اند و اين دليل نميشود كه ساخت روستا ي كوله ساره در مكان فعلي خودش پيش از وقوع داستان ساره باشد ؛ يعني هميشه ما بايد اين امكان را قائل بشويم كه همين روستا و يا هر روستاي ديگري با همين مردم و همين ملك و زراعت در چند متر تا چند صد متر آن طرف تر مكان فعلي روستا بوده باشد و به دلايلي كه ذكر كردم مكان روستا توسط مردم و به اجبار جابجا شده باشد .
= به هر حال و با اين همه معاني من هم اذعان ميكنم كه الله و اعلم .
= يعني من هم به درستي نميدانم .
=
با سلام خدمت همه هاوولاتي هاي نازنين ؛ بويژه عزيزاني كه منتسب به روستاي الك هستند :
بارها عرض كرده ام كه آنچه حقير بويژه در بخش معنا يابي اسامي روستاهاي كامياران عرض ميكنم و مينويسم ؛ نص و آيه نيست ؛ بلكه تلنگري هست به همه كساني كه مي دانند و از نوشتن و يا بيان داشته هايشان به هر دليلي خودداري ميكنند . معنا يابي نام روستاهاي كامياران كمك فراواني خواهد كرد تا از ميان هر آنچه كه به آن مي رسيم ؛ تاريخي براي كل منطقه بيابيم كه تاكنون كسي به آن نپرداخته است و به تحرير در نيامده است . ما همجوار با مناطق باستاني دينور و بيستون و كرمانشاه زندگي كرده ايم ؛ اما نوشته نشده ايم . نداشته ايم تا بنويسد . امروز كه ميتوانيم چرا ننويسيم .
از اين رو معاني و وجه تسميه هايي كه براي روستاها مي يابيم و مي يابيد ؛ چون مستندي در دست نداريم ؛ خيلي قابل اثبات نبوده و اين طبيعي است كه در برابر مستندات قوي تر نبايد مقاومت كنيم و بايد بپذيريم .
در ارتباط با معنا و وجه تسميه نام روستاي الك كه از همين الان بر آن هستم تا آن را آلك بنامم ؛ نيز همين رويه حاكم است . مدتيست كه برادر گرانمايه آقاي رستم عليخاني در همين فضا به گفتگو هستيم . و نظرشان را در مورد معنا و تاريخچه روستاي آلك قوي تر و محكم و مستدل ميبينم . از اين رو از ايشان تقاضا كردم تا تمام نظر خود را تحرير و جهت استفاده در وبلاگ برايم ارسال دارند ؛ و امشب اين مهم را به انجام رساندند . از ايشان تشكر ميكنم ؛ و از همين جا از تمامي صاحب نظران تاريخ و جغرافيا منطقه كامياران دعوت ميكنم تا ؛ نوشته هاي اينجانب را نقد و اصلاح بفرمايند .
با سپاس فراوان از عليخاني عزيز ؛ عين نوشته شان را به روئيت و قضاوت هاوولاتيان ميگذارم :
====================================================
جغرافیا،وجه تسمیه وپیشینه تاریخی روستای الک:
1-موقعیت جغرافیایی:
در لغت نامه دهخدا درباره موقعیت جغرافیایی روستای اَلک چنین آمده است:
الك.[اَ لْ] (اِخ)(1) دهى است از دهستان بيلوار بخش كامياران شهرستان سنندج كه در 9000 گزى باختر كامياران و 9000 گزى باختر شوسهء كرمانشاه به سنندج قرار دارد.
دربخش تعلیقات از تاریخ هورامان درباره الک آمده است:
الک(alk): ده از دهستان شاهو،بخش کامیاران ،شهرستان سنندج ،با طول جغرافیایی 51َ -46وعرض جغرافیایی 48َ-34 با ارتفاع 1410متر .در 10کیلومتری غرب کامیاران واقع شدو رودخانه ماهی راب از میان آبادی می گذرد.کوه کرگان در دوکیلومتری غرب کوه ماه زر در چهار کیلومتری شمال غرب وکوه شاخ شکن در چهار کیلومتری جنوب غربی آبادی است.(ص860 تعلیقات تاریخ هورامان).
2-وجه تسمیه:
در خصوص صحیح کلمه ومفهوم آن اتفاق نظر معینی تاکنون وجود ندارد ،دلیل آن هم دیدگاههای مختلفی است که این باره آمده است. برای آگاهی بیشتر لازم است به دیدگاههای زیر توجه نمود تا برداشت خواننده از آنها چه باشد:
1-دیدگاه نخست نام آن را برگرفته ازلغت اَلَکalak میدانند.
2- دیدگاه دوم نام روستا را منبعث از لغت ایلَلکeilak می دانند.
3-دیدگاه سوم آن را برگرفته از لغت اَلکalk دانسته اند.
4- دیدگاه چهارم اَلِک alekمی خوانند.
5- دیدگاه پنجم به نام قبیله آلاکalَakاستناد جسته اند.
*دیدگاه نخست علت نامگذاری روستای اَلُک را اینچنین بیان می کنند: ساکنان اولیه بعد از اسکان در روستا، برای ایجاد خانه به خاک نیاز پیدا می کنند وبرای این کار با استفاده از اَلَک (غربال) خاک مورد نیاز را اَلَک می کنند، به همین مناسبت نام روستا را بر گرفته از نام غربال(اَلَک) می دانند.
*دیدگاه دوم نیز به استدلال پرداخته وبااستفاده از این که چون بانیان اولیه روستای اَلَک از یک ایل کوچک بوده اند به همین دلیل به ایلَک یعنی ایل کوچک معروف بوده، که به مرور به اَلَک تغییر نام یافته است.
*دیدگاه سوم برآن است چون در تواریخ محلی نام روستا به صورت اَلکalk آمده ، درست کلمه همان است که در این مکتوبات آورده شده. براساس این دیدگاه لفظ اَلک به معنی خاک ویا سرزمین است.
* دیدگاه چهارمی نیز دراین باره وجود دارد و آن رجوع به لغت نامه علی اکبر دهخدا واستناد به لغت اَلِک ومفهوم آن است. درباره این لغت درلغت نامه دهخدا آمده است:
الك.[اَ لِ] (اِ) بمعنى بيجاده است يعنى خردهء جواهر. (فرهنگ شعورى ج 1 ورق 138 ب از شرفنامهء منيرى)(1). قسمى سنگ قيمتى. (از ناظم الاطباء). || (ص) بيچاره. (شرفنامهء منيرى) (مؤيد الفضلاء). بيچاره و نااميد و بينوا. (ناظم الاطباء) (استينگاس). ظاهراً معنى صحيح كلمه، بيجاده است كه در شرفنامه و مؤيدالفضلا مصحف شده و بصورت «بيچاره» آمده است و ناظم الاطباء آنرا بصورت دو معنى نقل كرده است. || گفتهاند بمعنى راه است. (از مؤيد الفضلاء). راه. || يابو. (ناظم الاطباء).
1- در شرفنامهء خطى «بيجاره» است.
* بر اساس این دیدگاه ،این احتمال وجود دارد که نام واقعی روستا ابتدا اَلِک(alek) بوده که به مرور زمان در مکتوبات به صورت اَلک(alk) در آمده باشد چنانکه تمامی
تواریخ محلی غیر از کُرد وپیوستگی نزادی وتاریخی او اثر مرحوم غلامرضا رشید
یاسمی که به صورت اِلِکelek آمده است .تمامی تاریخ نویسان کُرد به صورت اَلک(alk) ثبت کرده اند وامروزه بر روی تابلوی راهنمایی ورانندگی ورودی روستا اَلَک نوشته شده است ودر تمامی مکتوبات اداری اَلَک نوشته وشناخته می شود وتمامی اهالی هم اشتباهاً در محاورات خود با یک غیر کُرد به نام اَلَک آن را معرفی می نمایند. که کاملاً اشتباه وبا مفهوم واقعی نام روستا منافات دارد. اگر به تفاوت نوشتاری تواریخ محلی و مکتوبات امروزی استناد کنیم، می توان گفت نام روستا در طی اعصار تحریف شده است:
اَلِک(alek) اَلک(alk) اَلَک(alak) .
*دیدگاه پنجم: طایفه آلاک یکی از طوایف قبیله شبانکاره ،در دوره ساسانی از کُردستان به فارس مهاجرت ودرخدمت دستگاه ساسانیان بود .(فارسنامه که در(500هجری نوشته شده) می گوید،کُردان جلویا ودیوان ولاوالیجان وکاریان وبازنجان که بخش خیلی مشهور اردوی فارس قدیم ازآنان تشکیل می شد،درجنگ ودعوای ،قبول اسلام تماماً محو ونابود شدند،و ازآنها فقط طایفه آلاک ،نجات ورهایی پیدا کرد وکُردان اصفهان بعداً وسیله عضدالدوله بویه ای به ولایت فارس انتقال داده شدند.)1
آلاک(alak) اَلک(alk) اَلَک (alak)
پیرو نظریه پنجم به نظرنگارنده بسیار به مفهوم الک نزدیک وپرمعنی است .مرحوم امین زکی بیگ در اثرش زبدة کُرد وکردستان زمانی که از عشیره ای ایرانی بنام تموریخ نام می برد محل سکونت آنها را در شمال عراق کنونی ودر کناردجله به قریه یا مشابه نام قریه اَلک اشاره می کند آورده اند:در دورة فتوحات عرب ،اسم مفردکُرد که جمع آن اکراد است تعمداً برای شناسایی قومی مخلوط با ایرانی ویا همسایه ایران به کار می رفته است.در میان این قوم بعضی اهالی اصلیه نیز مانندکاردو،تموریخ=تامورایه که در منطقه ای ساکن بودند که مرکزآن آلک یا خوداَلک بوده)(ص53ج1) که بسیار شبیه ونزدیک به آلاک است.چون ما دوالک دارم که هیچ شباهت فیزیکی ازنظرجغرافیایی با هم ندارند منظور اگرکلمه اَلک بیان کننده ی یک موقعیت خاص جغرافیایی باشد الک دیگرکه محل جغرافیایی آن با دیگری متفاوت است چه جوابی می توان داشت.آیت الله مردوخ آورده اند:آلاک:درفارسنامه مذکوراست که ازاکراد فارس بوده اند.(ص88تاریخ مردوخ)
نام روستا اَلَک در تواریخ کردستان این گونه آمده است :
1-تاریخ مردوخ: اَلک(alk)(الف فتحه دار ولام ساکن)
2-تاریخ مشاهیر کُرد:ئه لک(alk)(الف فتحه دار ولام ساکن)
3-تاریخ الاکراد:اَلک(alk)(الف فتحه دار لام ساکن)
4-تاریخ سلاطین هورامان: ئه لک(alk) (الف فتحه دار لام ساکن)
5- تاریخ هورامان:اَلک(alk) (الف فتحه دار لام ساکن)
6-تحفه ناصری:اَلک(alk) (الف فتحه دار لام ساکن)
7-لغت نامه دهخدا:اَلک(alk) (الف فتحه دار لام ساکن)
8- میژوی ئه ردلان: ئه لک(alk) (الف فتحه دار لام ساکن)
9- کُردوپیوستگی نژادی وتاریخی او:اِلِک(elek)(الف کسره دار ولام کسره دار)
10-زبده تاریخ کرد وکردستان اَلک(alk)(الف فتحه دار ولام ساکن)یا اَلِک(alek)(الف فتحه دار ولام کسره)
11-اگردقت نمائیم در افواه عامه غیر،الک به صورت اَلک(ئه لک) که اورامیهای کامیاران و ژاوه رودیها عین تلفظ بیشتر مکتوبات را ادا می کنند.
* ضمناً از نظر محل جغرافیایی روستای الک والک کهنه هیچ شباهتی باهم ندارند ازنظربنده اینکه الک به معنی محلیکه بیان کننده ویژگی جغرافیایی خاصی مانند کلمه سرچم یا شیوه ساخت وساز مانند توبره ریز نمی باشد چراکه الک کهنه با همین نام بدون مشابهت فیزیکی محل وقدمت زمانی یکسانی که با الک دارد .این کلمه هرچه معنی بدهد قطعاً اَلَک(الف ولام فتحه دار) به معنی غربال نمی باشد وچون ما اصل کلمه را دردست نداریم به حدس وگمان متوسل می شویم . لازم به توضیح است،اگرچه دیدگاههای مختلفی در خصوص معانی ومفاهیم الک بیان شد ،لکن بااستناد به تواریخ کُردستان نام روستا را به صورت اَلک alk(الف فتحه دار لام ساکن) آورده اند مانیز کلمه اَلکalk رابه جای لفظ اَلَکalak (الف ولام فتحه دار) اصلح تر دانسته ودر عنوان این مجموعه از آن استفاده نموده ایم .
3-پیشینه تاریخی روستای اَلک:
گزارشات باستان شناسی قدمت سکونت درالک را بین 5000تا7000سال می دانند،این درحالی است که کهنترین اشاره تاریخی به نام الک در تواریخ محلی کردستان مربوط به دوره صفویه است. در تاریخ سلاطین هورامان اثرمرحوم قاضی عبدالله شیدا در ذکرحوادث سنه1124قمری(ص161تاریخ سلاطین هورامان) از کشته شدن یکی از بیگ زادگان اورامان در قریه الک نام برده است.
با استنادبه تواریخ کردستان حاکمیت خاندان وکلا از اواسط دورهصفویه برالک محرز است این درحالی است که از زمان تشکیل حکومت اردلانها برکردستان ازنیمه دوم قرنششم هجری الک ومردمان آن خراج گذار اردلانها بودند. املاک الک ازاواسط دوره صفوی محتملاً از ایام حاکمیت خان احمد خان اردلان بخشی از اردلانهای کوی وحریر که از نوادگان بهرام بیگ ولد سرخاب بیگ اردلان بودند پاره ای از آنها به کردستان آمده به منصب وکالت کردستان رسیدند وبه خاندان وکلای کردستان شهرت یافتند. درسایه آن توانستند املاک روستای الک وتوابعش را به زیر سلطه درآورند .با به قدرت رسیدن قاجارها املاک توسط امان الله خان اردلان(1214-1240قمری) تصاحب شد وتااوایلدوره پهلوی حاکمیت مستقیم نوادگان امان الله خان را داشته ازدوره پهلوی ابراهیم خان سنندجی ملقب به حاج خان املاک را ازآخرین بازمانده حکام اردلان بنام سیف الله خان اردلان خریداری می نماید وبعداز وی پسرش علیرضاخان سنندجی ملقب به والیخان املاک را مدیریت می نمود تا اینکه در شهریور1358خورشیدی با اعدام وی حاکمیت حکام به پایان رسید.
رستم عليخاني
===================================================================
و این هم نظر قبلی بنده که مدتی پاکش کرده بودم
وجه تسميه و معناي نام روستاي الك ( alak )
روستاي بزرگ الك هميشه يه جورايي بر شهر كامياران تاثير گذار بوده است . و به واسطه علاقه و دوستي قلبي كه با برخي از جوانهايش دارم ؛ تقريبا" اولين روستايي بود كه قصد داشتم تا معناي آن بيابم و به قضاوت بگذارم . يه چيزي ؛ يه كسي به من ندا ميداد كه الك رو با احتياط بروم ؛ آنهم به دليل تعدا زياد دانش آموخته دانشگاهي آن است كه قطعا" منو به نقد ميكشيدند و يا ايراد ميگرفتند . از اين رو تنها نام آن را عنوان كردم و تيتر زدم تا شايد كسي از آنها به ياريم بشتابد ؛ علي رغم آنكه وبگذر به من گزارش ميداد كه حتي از خارج از كشور به دنبال معناي نام الك به وبلاگت سرك كشيده اند ؛ اما متاسفانه غير از يكي از اين عزيزان كه در تهران ساكن است و نامش هم نميدانم ؛ نظري برايك گذاشته بود ؛ تا حالا هيچكس كمكي نكرد ؛ تا يك روز به آقاي الماس ابراهيمي كه از همكلاسي هاي قديم بود و مدتي دبير و متولد روستاي الك در خيابان برخوردم و سر شوخي باز شد و از لابلاي شوخي ها جوابهايم را همه گرفتم و شد ايني كه الان قصد دارم به قضاوت بگذارم :
اما تاثير گذاري الك و الكي يه ل بر كامياران :
براي اولين بار كه ورزش فوتبال در حدود 40 سال پيش به كامياران آمد ؛ به همراه كامياراني ها ؛ جواناني از روستاي الك بودند كه فوتبال را خيلي خوب بازي ميكردند . و اعضا اصلي تيم فوتبال كامياران را كه هميشه در استان حرف براي گفتن داشت ؛ را جواناني مانند ابراهيم پرويزي كه به قولي در معيت فرامرز باجلاني ؛ خالو و ممو فوتبال كامياران هستند تشكيل ميدادند .
تيم فوتبال روستاي الك ؛ در گذشته اولين تيم منسجم فوتبال در ليگ كامياران بود . بعد از الك ؛ ورمهنگ هم تيم خوبي داشت و .... بقيه روستاها در يك رديف بودند .
ديگر اينكه جوانان الك از نظر جسمي اصطلاحا" مردان قرص و محكم و استخوان داري هستند و خوشتيپ كه گاها" اين خوشتيپي كار دست آنها ميداد .
سوم اينكه روابط عمومي خوبي داشتند و فراوان از آنها داراي تحصيلات دانشگاهي هستند .
بگذريم :
اما معنا و وجه تسميه :
الك در تمامي فرهنگ هاي لغت فارسي و كردي فقط و فقط به معناي الك و سرند مي باشد . وسيله اي كه با آن گندم ؛ آرد ؛ ماسه ؛ خاك ؛ و... الك و سرند ميكنند و معمولا" در هر خانه اي نمونه اي از آن يافت ميشود .
از كناره روستاي الك رودخانه دائمي زيايي جريان دارد و مانند تمامي رودخانه هاي دشت كامياران و از آنجا كه از زميبن ها و كوه هاي حاوي شيست و گابرو ميگذرد ؛ با خود ماسه نرم و عالي حمل و در كناره هاي روستاي الك كه اندكي رودخانه آرام ميشود به جا ميگذارد و از اين رو از گذشته روستاي الك معدن ماسه خيلي عالي بوده .
ابتدا براي يافتن معني الك در لابلاي ماسه هاي آن ميگشتم ؛ اما هر چه تلاش كردم با دل خودم كنار نيامدم .
چرا كه در گذشته هيچ عمارت بزرگي در دشت كامياران ساخت نشده بود كه به ماسه رودخانه الك نيازمند باشد .
و اما . و اما معنا و وجه تسميه اصلي نام روستاي الك :
حكايتي است كه ميگويند ؛ در گذشته هاي دور ؛ اجداد ساكنين فعلي روستاي الك كه به همراه همه ساكنين دشت كامياران در ابتدا دامپرور و كوچرو بوده اند و به دلايلي يكجا نشين شده اند ؛ داراي ايل و طايفه بزرگي بوده و به دنبال جايي ميگشته اند كه آب و خاك و زمين و چراگاه در آن در كنار هم چينده شده و به وفور يافت شود . از اين رو بزرگان ايل ؛ جوانها را فرا ميخوانند كه هر كدام به سمت و سويي رفته و جستجو كنند كه بهترين نقطه واجد شرايط براي يكجا نشيني و كشاورزي كجاست ؟
جوانان بعد از جستجوي زياد و مشورت با هم ؛ در مورد مكان فعلي روستاي الك به توافق ميرسند و براي بزرگان ايل گزارش ميبرند و در لابلاي گزارش خود از اين جمله استفاده ميكنند كه : قربان ؛ همه جاي دشت را كاويديم و الك و سرند كرديم و به اتفاق اين نقطه را انتخاب كرده ايم .
اين فعل ؛ يعني كاويدن و جستجو كردن جوانها به دنبال زمين خوب و كافي را اصطلاحا" الك كردن ميگويند . و توافق ميكنند كه حالا كه ما همه جاي دشت را الك كرده و اينجا در ذهن شوراي جوانان بر الك جستجو مشورتشان باقي مانده ؛در نتيجه در همين نقطه روستايي بنا كرده و نام آن را هم الك ميگذاريم .
و اين ميشود كه الك ميشود الك
منتظر نقد و راهنماي شما
آذرگر
سلام و روزگار بر شما خوش