به نیوی خودای گه وره و ده لووان      

                  وجه تسميه نام كامياران چيست ؟ چرا كامياران ؟

شاعر بلند آوازه كرد ( ولي ديوانه ) در جريان ييلاق و قشلاق كردن ايلش ( ظاهرا" ئيلاق آنها بلنداي كوه هاي شاهو در مرز عراق و روستاهاي كيمنه و نودشه بوده و قشلاق يا گرمسير آنها دشت كامياران ) . در روستاي شيروانه كه روستايي باستاني ست ؛ عاشق دختري ميشود و سالها او را نميبيند و در فراقش شعرها ميسرايد و مجنون ميشود و همه او را ولي ديوانه خطاب ميكنند . تا روزي در تابستان در بيشه سر سبز كامياران او را ميبيند و اين ديدار دو دلدار باعث ميشود تا او بيشه و چمنزار محل ديدار را كام ياران ( كامياران ) بنامد و اين كامياران كه ولي ديوانه آن را به زيبايي نام نهاده به مرور زمان دچار بد تلفظي پيشينيان ما شده و آنرا كاميران مينامند . تا به امروز كه نام واقعي خود را ( کامیاران )يافته است .

به اين سند كه در روزنامه سيروان در سالهاي گذشته چاپ شده و حقير هم در كتابي كردي عينا" خوانده ام توجه كنيد :

عاشق دیوانه جاف ؛ ولی دیوانه نیز در این مجمل در خور بحث است. او عاشق شمسه دختر قادر شیروان یكی از سران عشیره جاف(تیره كه ماله ی)شد. حه مه سوور، پدر شاعر او را از مام قادر برای فرزندش خواستگاری كرد اما دیری نپایید كه قادر شیروان به همراه ایل از آنجا كوچید و شاعر تنها ماند . ولی دیوانه اشعار غنایی سوزناكی برای دوری معشوق سرود، كه بیانگر عشق و علاقه خاص او به »شم« است. پاره های زیادی این ابیات او زبانزد خاص و عام است. از آن جمله:
یاران له جه رگم، یاران له جه رگم
تیری شه م ئه مشه و دارا له جه رگم
به و تیره گه یمه ئاكامی مه رگم
شه هیدم كفن مه كه ن به به رگم
ته نیا گۆڕه كه م له ڕێی خێڵان بێ
نزیك هه وارگه ی جاف و گۆران بێ
كێلێكی به رزی به قه د باڵای شه م
له ژوور سه رم بێت بێ زیاد و بێ كه

 آيا كاميران ( kameran ) از تركيب دو كلمه ( كام و ئيران ) به معناي کام ايران ؟ یا آرزوی ایران تشكيل شده ؟

آیا کامیاران از ترکیب دو کلمه کردی: ( کام = به معنی کدام ؟ ) و ( ئیران = به معنی ایران ) و معنای ترکیبی کدام ایران ؟ تشکیل شده است ؟

آیا ( کامبادن ) که در بسیاری از متون تاریخی بدان اشاره شده که نام شهر و منطقه ای آباد در غرب کشور ایران است . نام باستانی کامیاران است که به علت نداشتن کسی که بتواند تاریخ کامیاران را بدرستی بشکافد و در نتیجه کرمانشاهی ها این نام مشهور کامبادن را بر نام باستانی شهر خود اطلاق کرده اند ؟ چه که کامبادن به کامیاران بسیار نزدیکتر و شبیه تر است تا به کرمانشاه که به واقع تغییر یافته همان دهکده قرمیسین عصر ساسانی است .

 آيا كاميران از تركيب دو كلمه ( كا و ميران (meeran )  . كا مخفف كاكه به معنای برادر و ميران مخفف مهران كه جمع ببندي ميشود :  كامهران ( برادر مهران ) يا كاميران . تشكيل شده است ؟

 آيا كاميران همان كامران است ؟ مانند جمله مردم در اينجا كامراني ميكنند .

 آيا كامياران همان (همبان )عصر آشوري است كه به مرور دچار تغيير لفظ شده است ؟

 آيا كاميران ؛ همان كام ياران است كه مانند بسياري از كلمات در لفظ ما دچار تغيير شده ؟ مانند يوسف كه در كردي ويسو و يا سنندج كه به كردي سنه تلفظ ميكنند .

  آيا اين گفته فديمي ها صحيح است كه : چون هيچ كس تا به ابد در كاميران نميتوانسته كامروا باشد ؛ ميگفته اند كامراني ؟

حقير خود براي همه اينها جواب دارم  . همه هم مستند . ميخواهم بدانم كسي ديگه هست ؟ شايد تعبير بهتري وجود داشته باشد .

 آيا اين قصه ها كدام درست است ؟

ميگويند كه :

 نادر شاه افشار در ميان بيشه و چمنزار كامياران در راه سفر به خانه خدا اطراق كرده بود كه خبر شيرين پيروزي سپاهيانش به فرماندهي شاهرخ ميرزا به او رسيد؛ او با خوشحالي فراوان از همراهانش پرسيد نام اين بيشه و دشت چيست ؟ هيچكس نميدانست . از جواب نا اميد شده و فكري كرده و نام اين دشت و بيشه و چشمه را كام ياران ( كامياران ) نهاد . چرا كه سالهاي زيادي در آرزوي شكست تاجيكها و اقوام ماوراء قفقاز بود و در اين دشت بود كه با دريافت خبري اينچنين به كام و آرزوي خود رسيد .

يا كه باز نقل است كه :

 شاعر بلند آوازه كرد ( ولي ديوانه ) در جريان ييلاق و قشلاق كردن ايلش ( ظاهرا" ئيلاق آنها بلنداي كوه هاي شاهو در مرز عراق و روستاهاي كيمنه و نودشه بوده و قشلاق يا گرمسير آنها دشت كامياران ) . در روستاي شيروانه كه روستايي باستاني ست ؛ عاشق دختري ميشود و سالها او را نميبيند و در فراقش شعرها ميسرايد و مجنون ميشود و همه او را ولي ديوانه خطاب ميكنند . تا روزي در تابستان در بيشه سر سبز كامياران او را ميبيند و اين ديدار دو دلدار باعث ميشود تا او بيشه و چمنزار محل ديدار را كام ياران ( كامياران ) بنامد و اين كامياران كه ولي ديوانه آن را به زيبايي نام نهاده به مرور زمان دچار بد تلفظي پيشينيان ما شده و آنرا كاميران مينامند . تا به امروز كه نام واقعي خود را ( کامیاران )يافته است .

به اين سند كه در روزنامه سيروان در سالهاي گذشته چاپ شده و حقير هم در كتابي كردي عينا" خوانده ام توجه كنيد :

عاشق دیوانه جاف ؛ ولی دیوانه نیز در این مجمل در خور بحث است. او عاشق شمسه دختر قادر شیروان یكی از سران عشیره جاف(تیره كه ماله ی)شد. حه مه سوور، پدر شاعر او را از مام قادر برای فرزندش خواستگاری كرد اما دیری نپایید كه قادر شیروان به همراه ایل از آنجا كوچید و شاعر تنها ماند . ولی دیوانه اشعار غنایی سوزناكی برای دوری معشوق سرود، كه بیانگر عشق و علاقه خاص او به »شم« است. پاره های زیادی این ابیات او زبانزد خاص و عام است. از آن جمله:
یاران له جه رگم، یاران له جه رگم
تیری شه م ئه مشه و دارا له جه رگم
به و تیره گه یمه ئاكامی مه رگم
شه هیدم كفن مه كه ن به به رگم
ته نیا گۆڕه كه م له ڕێی خێڵان بێ
نزیك هه وارگه ی جاف و گۆران بێ
كێلێكی به رزی به قه د باڵای شه م
له ژوور سه رم بێت بێ زیاد و بێ كه

در اين روايت اشاره شده به اينكه ولي ديوانه كه ظاهرا" ۳۰۰ سال پيش و در سالهاي ۱۷۰۰ ميلادي ميزيسته است عاشق شمسه ميشود ؟ و از سر دوست داشتن او را (شم )مينامد

و نيز اشاره ميكند كه قادر شيروان پدر (شه م ) به همراه ايل خود از آنجا كوچ ميكند . به كجا ؟ نميداند ! هيچكس نميداند !!!

و نيز راوي نقل ميكند كه تيره كماله . همانجور كه همه ما ميدانيم روستاي كماله در دره هورامان و نزديك به روستاي دو آب كمي آن طرف تر ديوزناو و پلنگان است .

اين كوچ دسته جمعي ايل قادر شيروان به جاي دوري بود . به حدي دور كه شم از دسترس عاشق مجنون خارج ميشود .

و به اين نكته هم توجه كنيم كه ولي ديوانه اشعاري هم دال بر كاميابي دارد .

و نيز همانگونه كه ميدانيم ايل جاف و هورامي در روستاهايي غير از حوزه جغرافيايي اورامانت مانند كندوله كليايي و قلعه چسبيده به قروه و .. هم سكونت دارند .

خوب ما چرا نتيجه گيري نكنيم كه شايد قادر شيروان كه ظاهرا" شيروان نه نام پدرش كه نام تيره اي بوده كه به آن تعلق داشته و او رئيسش بوده .كوچ كرده و در شيروانه امروزي ساكن شده و نام شيروانه به معناي مكاني كه به شيروان تعلق دارد را يا احداث كرده و يا تغيير نام داده و ديدار دو دلدار هم در مكاني خوش كه ميتوانسته گله هاي زيادي را بپذيرد و بر سر راه شيروانه به هورامان قرار داشته و كاميارانش نام ؛ بوده باشد .

 

يا نه شما نظر ديگري داريد ؟ و يا شايد به ما چه مربوط است . كي و چگونه و چرا ؟كامياران شده است كامياران ! مهم اين هستش كه : 

امروز شهر من مانند صورت و سيرت مردمانش و مناظر زيبايش ؛ زيباترين نام دنيا را دارد .

 كامياران

قشنگه ؟ نه

 

ميدانيد چرا اين همه بيشه و چمنزار ميگويم ؟

از قديمي ها بپرسيد . حيف است اينها را ندانيم . در گذشته هاي نه چندان دور و به وسعت بيش از سه هزار هكتار كامياران را بيشه و چمنزاري وسيع فرا گرفته بود كه ميگويند هر گاه گوسفند و يا حيوانات گله هايي كه از حاشيه آن ميگذشته ؛ اگر چنانچه از گله جدا و وارد بيشه ميشد ؛ از آنجا كه ميدانستند ديگه نميشود پيدايش كرد و به گله بازگردانندش ؛ا رها كرده و ديگر پي آن نميرفتند ؛ مگر كه خود گوسفند از بيشه بيرون ميامد . اين بيشه از دره بايسپرنه در شمال شروع و در حاشيه رودخانه كامياران از هر طرف به وسعت يك كيلومتر تا پايين دست كامياران و نزديك روستاي بلان درجنوب امتداد مي يافت . كامياران به حدي داراي چشمه هاي ريز و درشت بوده كه تمام اين بيشه در 9 ماه از سال غرق گل و لاي و علفهاي بلند بوده به حدي كه در زماني كه انگليسي ها مشغول ساخت جاده كرمانشاه به سنندج بوده اند به خاطر هزينه هاي زياد خشك كردن مسير و علي رغم اينكه اگر چنانچه جاده را از كامياران ميگذراندند به خاطر كوتاه شدن مسير انتفاع بيشتري حاصل ميكردند ؛ از خير آن گذشته و جاده را پيچ داده و از داخل روستاهاي زرينجوب و شيروانه و بيار عبور داده اند . تا چند سال بعد با پادرمياني مالكين اصلي كامياران و .... پل جنوبي كامياران را احداث و جاده از كنار كامياران ميگذرد .

 و . و .و منتظر نظرات شما